פــُـسیـטּ
نامت را خاطراتت را بوسه هایت را ولمس حس بودنت را همه و همه را به دست سرد باد سپردم یادم تو را فراموش...
פــُـسیـטּ
کنار ِ پنجره سیگار می کشید … خسته بود …. آنقدر خسته که یادش رفت بعد از آخرین پُک ، سیگار را به پایین پرت کند … نه خودش را (̅_̅_̅_̅(̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅̅_̅()ڪے
פــُـسیـטּ
توسط موبایل
مصنوعی لبخند زدنت را میگذارم به حساب هر چیزی جز اینکه دلت را زده باشم...
פــُـسیـטּ
دنـیا را مـیدهــم بــرای لبـخندت هــراسـی نیــست… شـاد کــه بـاشــی ، دنـیا دوبــاره از آن مــن اســت…..
פــُـسیـטּ
کمی نزدیکتر بیا
خسته شدم از بس برای دیدنت
تا مرز خیال آمدم...
פــُـسیـטּ
حرف میزنی اما تلخ محبت می کنی ولی سرد چه اجباری است دوست داشتن من!
פــُـسیـטּ
باران باش و ببار؛ نپرس پیاله های خالی از آن کیست ...
++++++++++++++++++like
13 سال و 10 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 21 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 13 دقيقه قبل توسط موبایل