פــُـسیـטּ
سفت بغــــلش کن ؛ محکــم ببوسش ، نگران نبــــاش ! کم کم به اين يکي هـــــم عادت مي کني .... زانو رو میــــگم ... !!!
פــُـسیـטּ
اِنقــــدر مینـــــویسَمـ تـــآ یــــ ـک روز رویِ هـَـمـــین صفــــحـِـ ـه بخــــوانـــی : " بـــِ ـه دَرَکـ اگــــر رَفــتـ !"
פــُـسیـטּ
بـــــــــــآور کـــن خـ ـیلی هــــآ خـ ـ وآستند نبودنـــت رآ پُر کــنند! امــــآ نشــد مـــآهی صیــــد شـ ـ ده رآ هـ ـر چه قـدر میخــوآهی در آب رهــآ کـ ـن! دیگــــر چـ ـ ه فـآیده ؟ وقــــتی مــرده اسـت ..
פــُـسیـטּ
گآهی دِلت اَز سـטּ و سالت می گیرد میخوآهی کُودک باشی کُودکی كه به هر بهآنه ای به آغوش غمخوآری پنآه می برد و آسوده اَشک می ریزد بُزرگ که بآشی بآید بغض های زیآدی رآ بی صدآ دفن کنی ...
פــُـسیـטּ
وقـتــــــی تــو نـیـسـتـی زنـدگــی تـعـطـیـل مـی شــَــود کـاش مـی شـد زودتـــَــــر بـیـایـی روزهــــای تـعـطـیـل ؛ واقـعـا غــَـــــــم انـگـیـزنـد
פــُـسیـטּ
یــه روز یــه تــرکه . . . . زیـــره خروار خــروار آوار گیـر کــرده بــود.... بـه خــون نیــاز داشـت.... بــه آب ، بـه غـذا..... ولـی مـا هیچ کـاری نمیتونستـم بکـنیم... الان وقتشه که خـون گریـــه کنیم هموطن شرمنده
פــُـسیـטּ
باشد... خدایی که تو باشی و بنده اش من پس روز قیامت نزدیک است ... راستی خدا دایناسورها هم تنها بودن که قیامت شد...
פــُـسیـטּ
فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی، قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند، مرا با خود رها کردند، همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدردند ...!
פــُـسیـטּ
دلـَـم بـازی کـردن مـی خـواهـَــد
دِلـم بـدتـریـن بـازیِ دنـیــا را مـی خـواهـد
وَ شـکـستـن تـکـ تـکـِ قـوانـیـنـش را
مـی خـواهـَم خـطا کـنــــم
مـی خـواهـم بـعـد از ایـن هـمـه سادگــــــــی
نـابـخـشـودنـی تـرین بـاشـم
وَ گـنـاهـ کـارتـریـن
چـقـَــــــدر لـذتــ بـَخـش است
احـساسِ خـوبـــ بـَد بـودن
פــُـسیـטּ
جیغ می کشد تنهایی.... گرفتن که هیچ....دیگر کَر شده است این دل.....به پایان رسیده ایم......
פــُـسیـטּ
قـــــــــــــــول بده ، حداقل “ او ” را ، مثل “ من ” دوست نداشته باشی!!!!
פــُـسیـטּ
حـرامـش بـاد ... آنـڪـه پُـر ڪـرد جـاےِ مـرا
פــُـسیـטּ
مدتـــهاســـت دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد تــو بیـــــــا مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن…
פــُـسیـטּ
بهترین انتقام این است که به راه خود ادامه دهید؛ و اتفاقات بد را فراموش کنید؛ به هیچکس اجازه ندهید؛ از تماشای رنج شما لذت ببرد ...
++++++++++++++++++like
13 سال و 10 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 15 دقيقه قبل توسط موبایل