פــُـسیـטּ
توسط موبایل
می خواستی بدانی چگونه ام ؟!! مانده ام ... مثل یک درخت بعد از عبور باد در پایی
פــُـسیـטּ
پادشاهی درزمستان به یکی ازنگهبانان گفت:سردت نیست گفت:عادت دارم گفت:میگویم برایت لباسگرم بیاورندوفراموش کردصبح جنازه نگهبان راديدندكه روی دیوارنوشته بود:به سرما عادت داشتم اماوعده لباس گرمت مرا ویران کرد...
פــُـسیـטּ
اَنــ ـدوه كــه اَز حـ ـَد بــُگـذرد جــآيــش را مـى دهــد بــهـ يكـ ــ بى اعتــنايى ِ مــُزمن ديگــَر مـُهم نـيــستـــ ـ بـــ ـودن يـــآ نـــبودن ... دوستـــ ـ داشتــن يـــآ نــَداشتـــن آنچــه اَهمــيتـــ ـ دآرد كــ ـشدارى ِ رخــوتنــاكــ ِ حــسى اَستـــ كــه ديگــَر تـــو را بــ ـهـ وآكــ ـُنش نمــى كــِشآنــ ـد در آن لحـ ـظه فــقط در سكـ ــوتـــ غــَرق مــى شــَوى و نگــ ـآه مــى كــُنى و نگـ ــاه ... !
פــُـسیـטּ
سَرَت درد میکند ؟! اگر قابل بدانی،سرت را روی شانههایم بگذار ... من به دنبال دَردِ سر میگردم
פــُـسیـטּ
مــُـرغـِـ عـشْــقـ ؛ فَخــــر نَفروشـ ... مَعشــوقـ تـو همـ بـﮧ لــُــطفـِ قَفَسـ اَستـ کِـﮧ /. وَفـــآدآر مـــآندهـ ...!!!
פــُـسیـטּ
روزهـاییـ بود که گــرمایـ نگاهـتــ . . . ســرمایـ زمستـــان را از یــادمـ می برد . . . امــا امــروز ، در وسط تـابسـتان . . . با نـگاهـ سردتـ ، دلمـ یخـ می زنــد . . .
פــُـسیـטּ
عشـ ـ ــق ؛ به زخم که برسد ، ســـکوت می شود زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !
פــُـسیـטּ
من ســــــرم را بالا میگیــــرم...!!! چون بازی را به کســــی باختـــــــــم که با خیـــانــت برده بود...
++++++++++++++++++like
13 سال و 10 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 27 دقيقه قبل توسط موبایل