دختـره داشت چایی میخورد ... قند دم دستش نبود ... هی منو یه ماچ میکرد یه قلوپ چایی میخورد ... منو یه ماچ میکرد یه قلوپ چایی میخورد در این حد من شیرینم حالا هی شما باور نکنید
میــــــزنم به خیــــــابـــان و پــــــایم را به پیشــــــــانیش میــــکوبم مــــن لـ.ــج این خیـــــابانی را که از هیــــچ طـــــرف به تــــــــــو نمیرسد در مـــــــــــی آورمــــــــــــ...
++++++++++++++++++like
13 سال و 10 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 12 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایل