פــُـسیـטּ
اينجـا امـشـب تنهـايي ِ من در حـد بي کسي ست ... .
פــُـسیـטּ
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست حتی دل دماوند، آتش فشان ندارد دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد
פــُـسیـטּ
تنهایــی همیــــن است ؛ تکـــرار نامنظم مــن بـــی تــــو ! بـــی آنکه بـــدانـــی بــرای تــو نفس مــی کشیـــدم...
פــُـسیـטּ
این اواخر دیگر جواب تلفن را هم نمی داد ! مشترک مورد نظر ؛ در آغوش دیگری بود ... !!!
פــُـسیـטּ
از لحظه های بی قرار ... مرا بچیــــــــــــــن... ودر آینه ی تب دار... چشمانتــــــــــــــــ... به تماشا یم بگذار... و پناهـــــــــــــم بده ... در رویای خاموشتــــــــــ... و در جویبار شعر رهایم کن... تا زمزمه ی ریگ ها باشم... لبخندی به رنگ سفید... بر لبان تیره ام نقاشی کن... و قصه ی گم شده ی چشمانم را ... به پایان برســــــــــــــــان...
פــُـسیـטּ
روزگــار عجيبي شــده...
حتي وقتي ميخـنديـم
منظـورمـان چيـزه ديگـريست ...!!
פــُـسیـטּ
امروز هم مث روزهای دیگه گذشت....
و تو باز در خیـــال من راه میروی
نگرانتم ....
پاهـــــــایت درد نـــــگرفت؟؟
פــُـسیـטּ
ساده بودم آن قدر ساده که باورم شده بود بچه ها را از بازار می خرند! و در ذهن من آفریدگار پیرمردی بود که زیر بازارچه به زن های مهربان مادر شدن می آموخت، همیشه فکر می کردم که مادر کدام یک از ما را گران تر خریده است؟ و هر بار دلم می گرفت دلم می خواست او یک شب مغازه اش را که بست به خانه ما بیاید و بگوید این یکی را ارزان فروخته ام خانم! آمده ام از شما پسش بگیرم!
פــُـسیـטּ
من خسته ام وغرورم اجازه نمی دهد بیفتم از پا حتی تبرهایی که در ریشه هایم گیر کرده اند با تعجب نگاهم می کنند این درخت مگر چند ساله است!!
פــُـسیـטּ
یک تکـه آسمــان کلنگـی خریـدارم !!!
روی ایـن خـاک بـوی زندگــی نمی آیــد...
פــُـسیـטּ
حتی در خیال تو را نبوسیده ام می دانم دست سوی تو آرم از خاطرم می روی مثال تصویر ماه بر آب که دست سویش آری از خاطر آب می رود.
פــُـسیـטּ
حــسـآدتـ ! خـِسآســَـتـ اسمــَش رـآ هرچـــه میخــوآهی بگـــذآر امــآ بـــآور کــن آغـــوش تـ ُــ×ــ ـو فقـط سهـــمـِ احســــآسِِ مـ َــ×ـــ ـن استـ
++++++++++++++++++like
13 سال و 10 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 25 دقيقه قبل توسط موبایل