icha
به کلبه ی کوچک قلبم دعوتت می کنم تا بدانی در اجاق سرد دل چیزی جز یاد تو نمی سوزد .
icha
دنیا نباشد ! فقط کوچه ای باشد و باران و دوستی که زلال تر از باران است .
icha
مرنج از من ، که دل را نباشد طالقت رنجت به دنیایی نمی بخشم صفای قلب یکرنگت .
icha
دوست مزرعه ی سرسبزی است که با امید و عشق در آن بذر می افشانی و با سپاس آن را درو میکنی .
icha
کاش فاصله ها اجازه می دادند وقتی قلبها به یاد هم می تپند ، در کنار هم باشند .
icha
در این زندان تنهایی ، به هر سو هرکجا هستم از این بابت دلم شاد است که گاهی میکنی یادم .
icha
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا ، عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد .
icha
خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی نه می سوزند و نه خاکستر می شوند !
icha
سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست گر در این خلوت بمیرم هیچکس آگاه نیست من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی این رفیق نیمه راهم گاه هست و گاه نیست .
icha
عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی اسمم را مبر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیروز از کف رفت ، فردا را نگر .