اولش همه شکل هم هستیم کوچولو و کچل حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است با اولین گریه بازی شروع میشه هی بزرگ می شیم بزرگ و بزرگتر اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز کوچولو بودیم دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست حتی صداهامون گاهی با هم می خندیم گاهی به هم! اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده : واسه بردن بازی دیگه به اندازه ی قدیم فرصت نداریم! اما هنوز هم سعی می کنیم برنده باشیم!!!
(اينم از هزارمين پستم تقديم به همه ي اونايي كه خيلي دوسشون دارم اينجا)کاش یادت نرود روي آن نقطه پررنگ بزرگ، بین بی باوري آدمها، یک نفر میخواهد با تو تنها باشد، نکند کنج هیاهو بروم از یادت..