icha
کیستم که شدم لیلی آن عاشق دلناز تو که باشی که شدی جان و دل لیلی دلباز .
icha
ابر چشم به هوای رخ تو بارانیست پشت مژگان دو چشمت دل من زندانیست .
icha
شعله گشتم از فراغت سوختم در انتظارت هرگز از یادم نرفتی من فدای روی ماهت .
icha
به او گفتم غمگین ترین ترانه را برایم بخوان ، چشمهایش را بست و آرام آرام گریست .
icha
اگه یه وقت تنها شدی اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش .
icha
عاشق یک چشم می خواهد برای خواندن خط به خط دل معشوق ، عاشق پایی می خواهد برای دویدن به هر کجایی که معشوق هست ، عاشق صدایی می خواهد برای خواندن از عشق ، هر چقدر که بد باشد .
icha
فقط هنگامی که عشق را تجربه می کنیم ، حقیقتا در می یابیم که با از دست دادنش چه چیزی را گم کردیم .
icha
در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند ، طناب دار تو را می بافند ، مردمی که صادقانه دروغ می گوید !
icha
چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم .
icha
سوگند به تو ای دوست در این معبد خاموش هرگز نکنم مهر و وفای تو فراموش .