icha
وقتی دل تنها کالاییست که خدا شکسته ی آن را می خرد ، پس چرا من به دست کسی که دلم را شکسته بوسه نزنم ؟
icha
آفتاب پنجره را می شناسد حتی اگر بسته باشد ، مهتاب به سراغم می آید حتی اگر خسته باشد ، آسمانم ابریست اندکی زیر باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند .
icha
دل را چو به درد عشق افسون کردم ، از شهر نهاد خویش بیرون کردم ، چون راز و نیاز هر دو معجون کردم ، آنگاه دوای دل پر خون کردم .
icha
تو را خواهم وگرنه یار کم نیست ، گلی خواهم وگرنه خار کم نیست ، گلی خواهم که در سایه اش بنشینم ، وگرنه سایه ی دیوار کم نیست .
icha
هیچگاه نگاهت را فراموش نمیکنم ، نگاهی سرشار از محبت و صمیمیت ، صدایت در گوشم زمزمه میشود و نگاهت در ذهنم مجسم ، اما من تو را می خواهم نه خیالت را .
icha
تو هدیه ی الهی از سوی خداوندی برای سینه ی پر درد من ، عطر وجودت را برای شفا می بویم .
icha
درون قلب من نام تو پیداست ، زبانت چون گلی خوش رنگ و زیباست ، مشو غمگین اگر از هم جداییم ، که بی مهری همیشه کار دنیاست .
icha
سرسبز دل از شاخه بریدم و تو چه کردی ؟ افتادم و بر خاک رسیدم تو چه کردی ؟ تنهایی و رسوایی بی مهری و آزار ، ای عشق ببین من چه کشیدم تو چه کردی ؟