دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

icha

من ، منم اما هیچی نیستم جز یک بنده خدا فقط میدونم باید زندگی کرد درباره »
icha
مرد - مجرد
امتیاز: 7424.95

دنبال‌شدگان

(555 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(616 کاربر)

گروه‌ها

(127 گروه)

بازدید

icha
16_black_hair_jhfghfbf.jpg icha

توصیه هایی برای افرادی که رنگ موهایشان مشکی می باشد :

icha
13.jpg icha

ساحل کاپوچینو: این پدیده ی خارق العاده معمولاً هر 10 سال یک بار اتفاق می افتد و انسان های زیادی شانس دیدن آن را نداشته اند. این پدیده آخرین بار در سال 2007 در شمال سیدنی استرالیا اتفاق افتاد و ساحل این منطقه را به یک ساحل کاپوچینویی تبدیل کرد. گردشگرانی که آن زمان در ساحل بودند تا چند روز از این اتفاق شوکه بودند و آن را باور نمی کردند!

icha
05_aids_utnhhgiu.jpg icha

خطرات ناشی از اختلالات روانی مبتلایان به ایدز

icha
mancoat.jpg icha

چرا دکمه آقایان سمت راست و خانم ها چپ است

icha
28_acc_khdjnfjmd.jpg icha

اولین قربانی تصادف رانندگی در ایران

icha
icha

چگونه صاحب يك ايميل در فيس بوك شويم [لينک]

icha
icha

روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا خورده شدم. درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم . با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد . او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم. صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب میکند در دنیا بودن، وابستگی نیست. وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید میشود _ این را وارستگی میگویند

icha
icha

یك متخصص تغذیه گفت: مصرف لیمو ترش همراه با چای موجب از بین رفتن ویتامین C آن می‌شود و احتمال آسیب رساندن به مینای دندان را افزایش می‌دهد. سید ضیاءالدین مظهری افزود: چای دارای تركیباتی آنتی‌اكسیدانی است كه اگر بدون قند مصرف شود و گرما و حرارت آن كم باشد آنتی‌اكسیدان‌های آن بهتر جذب بدن می‌شوند. وی گفت: چای جزو نوشیدن‌هایی است كه باعث رفع خستگی بدن و استحكام دندان‌ها می‌شود و مواد آنتی‌اكسیدانی‌موجود در آن رادیكال‌های آزاد را از بین می‌برد. این متخصص تغذیه افزود: چای به دلیل داشتن تانن نباید قبل از غذا و 2 ساعت بعد از غذا مصرف شود به دلیل اینكه جذب آهن غذا را مختل می‌كند همچنین مصرف مواد فیبردار و نان‌هایی كه خوب تخمیر نشده است به دلیل تشكیل ماده‌ای به نام فیتات از جذب آهن خون جلوگیری می‌كند. وی ادامه داد: مصرف لیمو ترش همراه با چای معمولاً به عنوان یك چاشنی استفاده می‌شود. لیمو ترش همراه با چای موجب از بین رفتن ویتامین C آن می‌شود و احتمال آسیب رساندن به مینای دندان را افزایش می‌دهد و خشكی دهان را افزاش می‌دهد. البته مصرف لیمو ترش بدون چای موجب افزایش ترشح بزاق دهان می‌شود.

icha
icha

خانم‌ها: 10 نکته برای پیدا کردن عشق زندگی

icha
icha

همه چیز در مورد جن ها

icha
icha

ترفندهایی برای خانم ها که با اعصاب شوهرشان بازی کنند البته در این مورد خانم ها به هیچ وجه نیاز به آموزش ندارند 1. غذای شور و سوخته جلوی شوهرتان بگذارید و قبل از اینکه لب به غذا بزند بگویید: اینقدر بدم میاد از مردایی که از غذای زناشون ایراد میگیرن! 2. هر وقت شوهرتان برای شما دسته گل خرید، بگویید ا، باغچه همسایه چه گلهایی قشنگی داره! چرا کندیشون؟! 3. هر وقت شوهرتان برای شما حرفای قشنگ زد، به طرز فجیعی از ته حلق بگویید؟ هوووووووووووووووووووووووووووووووووووق 4. هر وقت دیدید شوهرتان مشغول تماشای مسابقه فوتبال می باشد ، به بهانه تماشای عمو پورنگ سریع کانال را عوض نمایید! 5. دائما در حضور شوهرتان ،از عرضه و توانایی مردان دیگر تعریف کنید! 6. اگر شوهرتان با کلی قرض و قوله و وام گرفتن برای کادوی تولدتان یک عدد پژو ۲۰۶ آلبالویی خرید با دلخوری بگویید: اگه با خواستگار قبلیم ازدواج می کردم حتما برام یه ماکسیما می خرید! 7. هر وقت دیدید شوهرتان با خیال راحت خوابیده است برای ضد حال زدن به او بگویید:عزیزم می دونی اگه الان مهریم رو مطالبه کنم باید بری گوشه زندان بخوابی؟!

icha
icha

سال ها پيش زماني که به عنوان داوطلب در بيمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختري به نام ليزا آشنا شدم که از بيماري جدي و نادري رنج ميبرد. ظاهرا تنها شانس بهبودي او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود که او نيز قبلا مبتلا به اين بيماري بود و به طرز معجزه آسايي نجات يافته بودو هنوز نياز به مراقبت پزشکي داشت. پزشک معالج وضعيت بيماري خواهرش را توضيح داد و پرسيد آيا براي بهبودي خواهرت مايل به اهداي خون هستي؟؟ برادر خردسال اندکي ترديد کرد و .... سپس نفس عميقي کشيد و گفت : بله من اينکار را براي نجات ليزا انجام خواهم داد. در طول انتقال خون کنار تخت ليزا روي تختي دراز کشيده بودو مثل تمامي انسان ها که با مشاهده اينکه رنگ به چهره خواهرش باز ميگشت خوشحال بود و لبخند ميزد. سپس رنگ چهره اش پريده بيحال شده و لبخند بر لبانش خشکيد. نگاهي به دکتر انداخته و با صداي لرزاني گفت : آيا ميتوانم زودتر بميرم؟؟؟ پسر خردسال به خاطر سن کمش توضيحات دکتر معالج را عوضي فهميده بود و تصور ميکرد بايد تمام خونش را به ليزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود !

icha
icha

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد . به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم. بهم گفت: "متشکرم". میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم. تلفن زنگ زد. خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم، تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت: "متشکرم " . روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" . من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه "خواهر و برادر".

icha
icha

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . . پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند : او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند . پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد ! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

این ارسال را بازنشر کرده است.
icha
icha

فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است ، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم ! در اينصورت كره زمين مانند فردي 46 ساله خواهد بود! هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره ي سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده اي داريم ! اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي ، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده اند اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود ! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت . انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است !!! بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي گذرد و... حالا ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره ي 46 ساله آورده است !!! او از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است . او خودش را به نسبتهاي سرسام آوري زياد كرده ، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!