icha
هرگز گنجشکی را که توی دستت داری به امید گرفتن کبوتری که در هواست رها نکن...
icha
ميکشد نرگس مست تو به ميخانه مرا ميکند سلسلهي زلف تو ديوانه مرا دوستان چيست در اين واقعه تدبير مرا ميزند غمزهي مرد افکن او تير مرا کف
icha
تنها تفاوت ما این است : تو به خاطر نمی آوری ، من از خاطر نمیبرم !
icha
به جان ثانیه هایی که در فراق چشمانت می گذرند ، دل کوچکم تنگ نگاه توست . . .
icha
دوره ، دوره ی تنهایی دستها نیست دوره ، دوره ی تنهایی دلهاست . . .
icha
مهربانی زبانی است که : برای کور دیدنی ، برای کر شنیدنی ، و برای لال گفتنی است . .
icha
مسافت نمیتونه به محبت فاصله بده ، با اینکه کنارم نیستی اما مهربونیتو حس میکنم . . .
icha
رفتن بهانه نمی خواهد، بهانه های ماندن که تمام شوند کا[!]ت . . .