icha
می دانی چند بار از فکر من گذشته ای ؟! فقط یک بار!! چون دیگر هرگز از خیالم نرفته ای
icha
برهنه می آئیم ، برهنه می بوسیم ، برهنه می میریم با این همه عریانی ، هنوز قلب هیچکس پیدا نیست !
icha
در خیال من بمان ، اما خودت برو ، آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو
icha
این بار تو بگو دوستت دارم ، نترس ، من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید !
icha
خدایم را دوست دارم چون وفادارترین است و شاید به رسم همین وفاداریست که تو را به او میسپارم . . .
icha
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت ، آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت ، جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت .
icha
همه احساس میکنن هر آن کس که زیباست مهربان است دریا زیباست ولی سیلی به صخره های ساحل میزند . . .
icha
درجهان هرگز نشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی