icha
عشق من تو باش ، نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم ، تو باش تا در دنیای بزرگ تنهایی ام تنهاترین باشی .
icha
عشق گفت به درد بی کسی ، من همدمم تو هستی چه کسی ؟ بی کسی گفت منم یار همیشگی ، تو یک روز می شوی ساز دل شکستگی ، تو هستی مایه ی دلواپسی ، منم همیشه هم نفسی ، عشق گر نباشد از روی هوس ، بی کسی کیست که می کند قد علم ؟ عشق من عشقیست مردانگی ، به بی کسی می فهماند جاودانگی .
icha
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا ، قبول کن که بریزم به پای چشمانت ، بگو چه وقت دلم را زیاد خواهی برد ؟ ، اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت ، خدا کند که بدانی چقدر محتاج است ، نگاه خسته ی من به دعای چشمانت .
icha
بگذار هر روز ، رویایی باشد در دست نه در دور دست ، بگذار هر روز ، عشقی باشد در دل نه در سر ، بگذار هر روز ، دلیلی باشد برای زندگی نه روزی برای مرگ .
icha
قلبت را خالی نگه دار ، اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد ، به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ، چرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز .
icha
از گلشن گلها به گلستان چه نویسم ، من نیز غریبم به غریبان چه نویسم ، ترسم که قلم شعله کند صفحه بسوزد ، با این دل تنگم به عزیزم چه نویسم .
icha
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، من تجربه کردم کسی یار کسی نیست ، بیهوده مکن وقت گران صرف رفیقان ، صرف کسی کن که دلش مال کسی نیست .
icha
ای کاش کودک بودم تا احساست کنم ، ای کاش باران بودم تا غبار را از دلت دور کنم ، ای کاش تار بودم تا ساز مورد علاقه ات را بنوازم ، اما افسوس که نه کودکم نه بارانم نه تارم ، اما عاشقانه و صادقانه هستم و دوستت دارم .
icha
دیشب که عشق پرده ی قلب مرا درید ، آهی به رنگ درد تو بر تار دل تپید ، یعنی نفس ، نفس بکش ای پاره ی تنم ، شاید صدای قلب تو را آدمی شنید .
icha
تنها اگر دمی کوتاه آیم از تکرار این پیش پا افتاده ترین سخن که : دوستت می دارم ، چون تندیسی بی ثبات بر پایه های ماسه به خاک در می غلتی و پیش از آنکه لطمه ی درد در همت شکند به سکوت می پیوندی .
icha
دلم کپک زده آه که سطری بنویسم از تنگی دل ، کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت تا به جان اش می خواندی : نام کوچکی تا به مهر آوازش می دادی ، همچون مرگ که نام کوچک زندگیست .
icha
میدونی چرا هیچ وقت من صدقه نمیدم ؟ چون میگند بلا رو از آدم دور میکنه ، من طاقت دوری تو رو ندارم بلا .
icha
ای که از تازگی زخم دلم تازه تری ، یعنی از قصه دلتنگی من با خبری ، مثل مهتاب که از خاطر شب می گذرد ، هر شب آهسته از آفاق دلم می گذری .
icha
عاشقی بودم به درگاهت عزیز ، کفتری بودم به بامت ای عزیز ، تو پر و بالم شکستی ای عزیز ، بنده ی خود ساختیم آری عزیز ، حال می خوانی به ساز قمریان ، بی وفایی را چرا ؟ گوییم خواهی کنی من را جدا ! این چه رسم آشنایی است ، دست دادی و سلامی ، چرا خوانی جدایی ، چرا خوانی جدایی !
icha
برای غنچه طلوع مهربان آفتابی ، به دنبال هوای خاطراتت ، تمام لحظه های زندگی را فدای آبی احساس پاکت می نمایم .