دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

icha

من ، منم اما هیچی نیستم جز یک بنده خدا فقط میدونم باید زندگی کرد درباره »
icha
مرد - مجرد
امتیاز: 7424.95

دنبال‌شدگان

(555 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(616 کاربر)

گروه‌ها

(127 گروه)

بازدید

icha
icha

ز تمام بودنی ها تو فقط از آن من باش ، که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد .

icha
icha

آنجا که چشمان مشتاقی برایت اشک می ریزد ، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد .

icha
icha

اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن ، اگر خداحافظی در کار است سلام نکن ، اگر دستی را گرفتی رهایش نکن .

icha
icha

زنده باد آن کس که گاهی یادی از ما می کند ، از خجالت ما غریبان را غرق دریا می کند ، حال ما می پرسد و از مهربانی های خود ، این دل رنجور ما را عطر گل ها می کند .

icha
icha

هر دو بالم را شکستی باورم را پس بده ، مانده خالی خالی هستی ام را پس بده ، دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من ، اشک های بیت بیت دفترم را پس بده .

icha
icha

من اگر عشق به دادم نرسد می شکنم ، زیر این چرخ کبود ، زیر این سلطه ی سنگین سکوت ، اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم .

icha
icha

هر چی عشقه با نگینش ، هر چی خوبه بهترینش ، آسمونا با زمینش ، تقدیم تو باد بهترینم .

icha
icha

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد ، در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد ، آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد ، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد .

icha
icha

میرم میام دوستان

icha
icha

سهراب گفتی : چشمها را باید شست ، شستم ولی ، گفتی جور دیگر باید دید ، دیدم ولی ، گفتی زیر باران باید رفت ، رفتم ولی ، او نه چشمهای خیس و شسته ام را ، نه نگاه دیگرم را ، هیچ کدام را ندید ، فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده .

icha
icha

آموخته ام : مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ، همه ی ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .

icha
icha

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم ، امروز هم گذشت ، با مرور خاطرات دیروز ، با غم نبودنت و سکوتی سنگین ، و من شتابان در پی زمان بی هدف ، فقط میروم ، میروم ، یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما ، گرمی مهر تو را میخواهند ، غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند ، میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی ، صدای قدمهایت را میشنوم اما تو نیستی ، فقط صدای مبهم ، قول داده بودی برایم سیب بیاوری ، سیب سرخ خورشید ، سیب سرخ امید ، یادت هست ؟ ، و رفتی و خورشید را هم بردی ، و من در این کوچه های تنگ و تاریک ، سرگردانم و منتظر ، برگی از زندگی ام را ورق میزنم ، امروز به پایان دفترم نزدیکم .

icha
icha

وقتی معلمم پرسید عشق چند بخشه ؟ دستم را بلند کردم و گفتم یک بخشه ، اما وقتی تو رو شناختم فهمیدم سه بخشه ، عطش دیدن تو ، شوق با تو بودن ، اندوه جدایی از تو .

icha
icha

گفتی که بر میگردی وقتی که گل در اومد ، صبر دلم سر اومد از تو خبر نیومد .

icha
icha

میدونی چرا رنگ غروب سرخه ؟ چون که خورشید وقتی میبینه من و تو با هم دوستیم آتیش میگیره !