icha
نیستی کم نه از آیینه نه حتی از ماه که ز دیدار تو من تشنه ترم تا از ماه من محال است به دیدار تو قانع باشم کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه .
icha
اگر قلبم از چوب بود ، آن را به آتشکده ی چشمانت می سپردم !
icha
تو را دیدم دلم بر باد کردم برای دیدنت فریاد کردم ندانستم که عشق اول جمیل است تمام هستی ام بر باد کردم .
icha
من برگ تو هم عابری و عشق قدمهایت دل میبری و میگذری ، ای جانم به فدایت .
icha
ویران شد از نگاهت بنای استوار دلم ، حالا تو تنها ستون این ویرانه ای .
icha
ابرها به آسمان تکیه می کنند ، درختان به زمین و انسانها به مهربانی یکدیگر .
icha
روزهایی که بی تو می گذرد گرچه با یاد توست ثانیه هاش آرزو باز می کشد فریاد در کنار تو می گذشت ای کاش .
icha
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام چون زهر هرچه که باشم اگر کم زیادی ام همچون نفس ، غریبترین آمدن مراست تا میرسم به سینه همان دم زیادی ام .
icha
اگر خطا نکنم عطر ، عطر یار من است کدام دسته گل امروز بر مزار من است تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد خود این خلاصه ی غم های روزگار من است .
icha
رابطه ها زمانی زیبا می شوند که برای یاد کردن هیچ دلیلی به جز دلتنگی نباشد .
icha
شمع اگر سوخت و به پروانه وفادار نبود من بر آنم که بسوزم به کنارت ، ای دوست .
icha
برای محبت هایی که عمیقند ، ندیدن و نبودن هرگز بهانه ی از یاد بردن نیست !
icha
عشقت به دلم اگر بتابد چه کنم ؟ مهرت به سرای من بخوابد چه کنم ؟یکدم به سوال من جوابی بده دوست روزی که دلم تو را بخواهد چه کنم ؟