در سطر اول آن ، تو از راه میرسی و خاک بوی باران میگیرد در سطر دوم ، آفتاب میشود و تو از درخت سبز سیب سرخ میچینی در سطر سوم ، زمین میچرخد و مهتاب با رگبار هزار ستاره میبارد در سطر چهارم ، تو دستهایت را به سوی مغرب دراز میکنی در سطر پنجم ، همه چیز از یاد میرود و من به نقطهی پایان قصه خیره میمانم . وعشق آغاز میشود.........
چیز زیادی از تو نخواهم خواست ... فقط بوسه هایی گرم ... آغوشی باز .... صدایی دلنشین ..... محبتی بی پایان و لبخندی مداوم .... خودت قضاوت کن..... دیدی؟ چیز زیادی ازت نمیخواهم !!!!!!!!