من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم كه از من عاشقتر باشد و از من براي تو مهربانتر ... من تو را به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسخ راه دور ، در خشم ، در مهرباني ، در دلتنگي ، در هزار همهمه ي دنيا يكه و تنها بشناسد ...
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
همين که هستی کافيست ! دور از من بدون من... چه فرقی می کند گل که می خری خوب است برای من نيست ......نباشد... همين که رختمان زير يک آفتاب خشک می شود کافيست دلخوشم به اين حماقت شيرين هنوز هم می خوانی مرا...!؟
حظه ها ی تاول زده را می ترکانم! سوزش ِ عجیبی دارد، اکنون ها اگر خیالِ لبهایت نبود ، نیز اگر بوسه هایت نبود، گرمازده می شد، هوای ِ استنشاقم! دراز می کشم کنار ِ صدایت، و گوش هایم را به باد می سپارم! آرامش ِ بودنت اینجاست، میان ِ ضربانهایم..........!