ileya
سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد آخرین باری که شنیدمت گفتی که درگیری ، هم با خودت و هم با دیگران، آن قدر زمستانی و سرشار از جذبه ، دلم را لرزاندی که فهمیدم حق پرسیدن دلیل را هم ندارم ، درست مثل همیشه ، این بار حتی اجازه از دور تماشا کر...
ileya
خبر دارین که زهرا امیر ابراهیمی به استخدام شبکه bbcدر اومده
ileya
بغض شعرم را شكست آواز تو/ بی بی دل كشته ی سرباز تو /برچكاد قاف مخمل پوش شعر/ حسرت سیمرغ من پرواز تو /پیش درگاه توچون ویران كده ست/ هرچه می سازد ترانه ساز تو/ شب همیشه نقطه ی پایان روز/ هر شب آخر ، شب آغاز تو/ زیر بارانها به بیداری گذشت/ من برهته، خرقه رو انداز تو /زخمه های سازم به دست تو خودی /ست من ولی بیگانه ام با ساز تو /قفل هر در راكلیدی محرم است/ من ولی نامحرم ام با راز تو /هركس از بازار توشعری خرید/ من نباید میخریدم ناز تو....
ileya
ای بابا انقدر زیاد کمکم نکنید شرمندم کردین به خدا
ileya
باز این ترانه ها را عشق است/رخش سرخ باد پا را عشق است/عشق درگیر غروب درد است/باز هم طلوع مارا عشق است/آی از خانه ی زخم و گریه/غربت بغض گشا را عشق است/آی از آب و هوای بی عشق/بادبان نا خدا را عشق است/اهل بی مرز ترین دریا باش/آی اهل همه جا را عشق است/از غزل باختگان میترسم/شعرهای بی هوا را عشق است/ای قشنگ سازها آوازها/روزهای بی عزا را عشق است
ileya
همیشه نگاه تو به دنبال کسی ست که نگاهش در پی دیگری ست. سلام برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دست کم باید چند نفس عمیق کشید وبه تمام قد در برابر خاطره ات ایستاد و تعظیم کرد وشکست و نوشت،تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای از تو نوشتن
ileya
افسرده از این عشق رسوا می روم ... دل خسته از این بار غم ها می روم ... تنها شدم تنهای تنها می روم ... ای با دل دیوانه ی من آشنا ... ای از من و افسانه های من جدا ... تنها شدم تنهای تنها می روم ...
ileya
گریه کن ای آسمان ... او با من بیگانه شد ... آشیان قلب من ... ناگهان ویرانه شد ... رفت و رنگ غم گرفت ... عشق من رویای من ... خنده ام چون گریه شد ... ناله شد آوای من ... ای دریغ آن بی وفا ... از غم من بی خبر بود ... قلب پاک کوچک او ... تشنه ی عشق دگر بود ... بعد او دیگر دل من ... در غمش ماتم گرفت ... آسمان قلب مرا دیگر ... غم گرفته غم گرفته
ileya
خیلی جالبه با هر دختری دوست میشم بختش باز میشه.با هر کی رفیق شدم کلی براش خواستگار اومده.هر کی خواستگار نداره سری بیاد
ileya
باران باش و ببار نپرس کاسه های خالی از آن کیست (کورش کبیر)
ileya
مرگ هر جا و هر زمان ممکن است ما را غافلگیر کند. بگذار به او خوش امد بگوییم،مشروط بر اینکه بانگ پیکارمان دست کم به گوش یک گوش شنوا رسیده باشد،مشروط براینکه دستی دیگر به یاری دراز شود.»