ileya
نسبت بال زنبور به بدن او بسیار کم است با توجه به قوانین آیرودینامیک پرواز ممکن نیست اما زنبور این را نمیداند و پرواز می کند
ileya
نظر ی که دیگران نسبت به شما دارند مشکل خودشان است نه شما . ( الیزابت کوبلرروس)
ileya
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید، عكس تنهایی خود را در آب آب در حوض نبود. ماهیان می گفتند: ((هیچ تقصیر درختان نیست. ظهر دم كرده تابستان بود، پسر روشن آب، لب پاشویه نشست و عقاب خورشید، آمد او را به هوام برد كه برد. *** به درك راه نبردیم به اكسیژن آب. برق از پولك ما رفت كه رفت. ولی آن نور درشت، عكس آن میخك قرمز در آب كه اگر باد می آمد دل او، پشت چین های تغافل می زد، چشم ما بود. روزنی بود به اقرار بهشت. *** تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت كن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.)) *** باد می رفت به سر وقت چنار. من به سر وقت خدا می رفتم
ileya
چه میشه کرد زمانی که کاری ازت بر نمیاد
ileya
درست که جسمت از کنار ما رفت.اما روحت هنوز در کنار ماست.درود بر تو که رفتی اما به خیلی ها جان بخشیدی.
ileya
اگه یه روز صبح توی ایران از خواب بیدار شدی و احساس کردی خیلی خوشحالی و هیچ غم و مشکل و استرسی نداری ....... روحت شاد و یادت گرامی باد
ileya
ما بدبختی رو بوسیدیم و گذاشتیم کنار... حالا هی میره و میاد میگه یه بوس بده!!!
ileya
«میدانم که مجبوری مرا بکشی. شلیک کن بزدل، تو داری یک مرد را میکشی.» چگوارا
ileya
«یا وطن یا مرگ ، پیروز خواهیم شد. » "Patria O Muerte, Vinceremos"
ileya
«در یک انقلاب، انسان یا پیروز میشود یا میمیرد.»
ileya
چقدر سخته یکی بهت بگه گل باش بچینمت! بعد یه عمر بهت بگه برو نمیخوام ببینمت
ileya
وقتی دلت میگیره کسی جز خدا حرفاتو نمیشنوه.والا دیگه انقدر دل گرفته فراوونه که خدا هم سرش شلوغه و حرف تورو نمیشنوه
ileya
هنگامی که تصمیمات بزرگ زندگی مان گرفته می شود، صدای شیپوری به گوش نمی رسد. سرنوشت در سکوت رقم می خورد...