پِگوله پشمک به سر
توی قلبم نوشتم ورود ممنوع ! حالا که وارد شدی ، خروج ممنوع !!
پِگوله پشمک به سر
آدم ها عادت می کنند ! به هر چیزی ! حتی به خنجر هایی که از پشت می خورند !
پِگوله پشمک به سر
عشق مانند جنگ است......آسان شروع می شود.......سخت پایان می یابد.........و فراموش کردنش محال است.
پِگوله پشمک به سر
سربازی راهی است برای آدم شدن پسرها .......ولی هیچ راهی برای آدم شدن دختر ها وجود ندارد!!!
پِگوله پشمک به سر
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند، اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند
پِگوله پشمک به سر
من چرک نویس احساسات تو نیستم ! “دوستت دارم” هایت را جای دیگری تمرین کن !
فرياد بی صدا
صدا …
دوربین …
حرکت …
باز هم برایم نقش بازی کن !
فرياد بی صدا
رفته ای ؟؟؟ بعضی ها بهش میگن قسمت اما من تازگیها بهش میگم به درک !!
فرياد بی صدا
گاهی دوست دارم بدون پلک زدن فقط بنشینم و نگاه کنم که سیگارم چگونه میسوزد شاید آخر فهمیدم چه لذتی میبری از تماشای سوختن من
پِگوله پشمک به سر
زلالی قلبت ارزانی دیگران من این احساس آبکی را نمیخواهم
پِگوله پشمک به سر
قرار نیست که همیشه من خوش باشم … دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم … امروز دیگری خوش است برای با تو بودن … و فردا یکی دیگر… از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست …
پِگوله پشمک به سر
عشق هایت را مثل کانال تلویزیون عوض می کنی و افتخار می کنی، که عشق برایت این چنین است ! و من می خندم … به برنامه هایی که هیچکدام ، ارزش دیدن ندارند . . .