دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پِگوله پشمک به سر

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن ها که فقط پاهایم را از من گرفت ، در حالیکه گویی ایستاده بودم! چه غ... درباره »
پِگوله پشمک به سر
زن - مجرد
امتیاز: 11160

دنبال‌شدگان

(2847 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(865 کاربر)

گروه‌ها

(44 گروه)

بازدید

پِگوله پشمک به سر
پِگوله پشمک به سر

من بخواطر اینکه از همه فرار کنم میام دنبالر

پِگوله پشمک به سر
پِگوله پشمک به سر

خداوکیلی نمیگذرم از اونایی که همش بهم زخم زبون میزنن تازه هر ثانیه هم نفرینشون میکنم............!

مــ ن هــ مـ ونــ م
مــ ن هــ مـ ونــ م

@پِگوله پشمک به سر پگاه کی میخواستی ؟

مــ ن هــ مـ ونــ م
مــ ن هــ مـ ونــ م

دوستان عزیز خوبی بدی حلال کنید ما داریم میریم نماز سر نماز التماس دعا یادتون نره تا بعد نماز فعلا

پِگوله پشمک به سر
W075.jpg پِگوله پشمک به سر

تولدتون مبارک دوستای خوبم.......! امیدوارم به همه ی ارزوهاتون برسید و همیشه خوشحال و شاد باشید...........!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫
500.jpg ☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫

.../ روزتــــــــــون .../

مــ ن هــ مـ ونــ م
مــ ن هــ مـ ونــ م

همه ی بچه های دنبالر تو حلقم اگه دروغ بگم ! العان دارم چایی مینوشم

ąƦą ツ§
1364133318974496_large.jpg ąƦą ツ§

@مــ ن هــ مـ ونــ م علی رضا چی دیدی؟

پِگوله پشمک به سر
پِگوله پشمک به سر

@مــ ن هــ مـ ونــ م اغا زین پس هر کسی زن/شوهر/دوس پسر/دوس دخدر خواست به علی مراجعه کنه سایت داره ناقلا.........

این ارسال را بازنشر کرده است.
پِگوله پشمک به سر
پِگوله پشمک به سر

من روی این دنیا رو کم میکنم..................

گشت ارشاد
گشت ارشاد

من زن میخوامممممممممممممممممم

مــ ن هــ مـ ونــ م
مــ ن هــ مـ ونــ م

کل این دنبالر تو حلق هرکی بخواد دروغ بگه دختره اومده پیام خصوصی داده دوستت دارم ! میدونم خو پسرهاینم جز اون 90% هستااااا

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@پِگوله پشمک به سر -کودک با هیچ کس بازی نمیکرد.ساکت به دیواری تکیه داده بود...غرق در افکار خویش بود.اشکی از صورت کوچکش روانه شد.در دل با خدا حرف میزد.گفت:خدا چرا؟؟!چرا تو اون بالایی و من این پایین.چیکار کنم که به پیش تو بیایم؟چیکار کنم که مرا به پیش خود ببری؟خدا جون من بدون تو نمیتوانم زندگی کنم! کودک همچنان با خدا حرف میزد...که مردی او را صدا زد.فرشته!فرشته!...فرشته از مرد ترسید.آن مرد اسم فرشته را از کجا میدانست؟!فرشته فقط به او نگاه کرد بعد از چند لحظه مرد بهش نزدیک شد و با بخند دلنیشنش به فرشته نگاه کرد.آن مرد دستمالی از جیپش در آورد و صورت خیس فرشته را پاک کرد و به فرشته گفت:صبور باش!روزی همه ی آدم های این دنیا به پیش خدا میروند.فرشته که از حرفهای مرد تعجب کرده بود هیچ نگفت.آن مرد دوباره با لبخندی زیبا از فرشته خداحافظی کرد و رفت...

این ارسال را بازنشر کرده است.