پِگوله پشمک به سر
شغل مناسب شغلی نیست که لزوما پول خوبی از توش دربیاد شغل مناسب شغلیه که هرروزصبح بتونی از خودت بپرسی امروز برم یا نرم؟
پِگوله پشمک به سر
يكي از سخت ترين لحظات زندگي وقتيه كه ميخواي باهاش درددل كني بهش ميگي اول تو بگو اونم شروع ميكنه از دوست دختراي جديدش ميگه! اونموقع تمام حرفات بغض ميشن تو گلوت و ديگه نميتوني حرفي بزني...
پِگوله پشمک به سر
خواستم بگویم تنهایم اما نگاه خندانت،مرا شرمگین کرد چه کسی بهتر از تو ................!
پِگوله پشمک به سر
این آقا داره تو این سرما , برفایی که نشسته روی مجسمه های کشورشو پاک میکنه چون وطن پرسته ...! چون که مثل بعضی از ایرانیا به شخصیت های تاریخیه کشورش توهین نمیکته... ! چون واسه خودش و ملتش ارزش قائله..........................!!!
پِگوله پشمک به سر
کاش من گاهی مرد بودم میشد تنهاییم را...به خیابان بیاورم... سیگاری دود کنم ونگران نگاه های مردم نباشم کاش من گاهی مرد بودم میشد شادی ام را...به کوچه ها بریزم...باصدای بلند بخندم و هیچ ماشینی...برای سوار کردنم...ترمز نکند...!
پِگوله پشمک به سر
شیشه ای میشکند، یک نفر میپرسد که "چرا شیشه شکست؟" آن یکی میگوید "شاید این رفع بلاست" دل من سخت شکست.. هیچ کس هیچ نگفت! غصه ام را نشنید! از خودم می پرسم: ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود؟؟؟؟؟
پِگوله پشمک به سر
آرام تــر سـکـوتــ کـن! صـدای بـی تـفـاوتـی هـایـتـ خـُـردم مـیکند ...
پِگوله پشمک به سر
خداییش تنهایی خیلی بهتره تا اینکه با یک دروغگو باشی و بازیت بده و تو دلش بهت بخنده بگه طرف چقد دیوونس ...............!
پِگوله پشمک به سر
رفیق:! منفی در منفی نمیشه مثبت,میشه كثافت!!! همین!
پِگوله پشمک به سر
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
پِگوله پشمک به سر
هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را