پِگوله پشمک به سر
خیلی وقت ها مهمترین حرف میان دو نفر همانی است که هرگز به هم نمی گویند
پِگوله پشمک به سر
به خيال خودت زيرابي زدي و رفتي اما حواست نبود دقيقا منتظر همين حرکتت بودم ! کيش مات
پِگوله پشمک به سر
کلاغ جان! قصه من به سر رسيد سوار شو ! تو را هم به خانه ات مي رسانم....
پِگوله پشمک به سر
هادی@ اینم کادوی تولدت از طرف من......!
پِگوله پشمک به سر
حـــســــود بودند! سیب بهانه بود! شیطان بهانه بود! خدا بهانه بود! ما در اغوش هم عشق بازی میکردیم ,فرشتگان گناه نوشتن !!!!!!
پِگوله پشمک به سر
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دلباخته سفر بود اما هم سفر نداشت حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد زخم داشت اما ننالید گریه کرد اما اشک نریخت حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صدای دلشو بشون اما کسی نشنید