پِگوله پشمک به سر
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد . . .
پِگوله پشمک به سر
مترســــــــــك اینـــــقدر دســـــــت هــــــایت را بــاز نكــــن كـــــــسی تو را در آغـــوش نمیـــــــــگیرد ایــــــــستادگــــــی تـــــــــنهایـــی مــــی آورد...!!!؟
پِگوله پشمک به سر
حرفش را ساده گفت:من لایق تو نیستم! اما نمیدانم خواست لیاقتم را به من یادآورى کند یا خیانت خودش را توجیه؟
پِگوله پشمک به سر
"زن" نیستم اگر زنانه پای عشـــــــــــــــقم نایستم! من از قبیله ی "زلــــــــــــــــــــیخا" آمده ام... آنقدر عشــــــــــقت را جار می زنم تا خدا برایم کَف بزند! فرقی نمی کند فرشـــــــــــــــــته باشی یا آدم یوســــــــــــف باشی یا سلــــــــــــــــیمان! قالیچه ی دل من بدون اسم رمـــــــــز ِ نام ِ "تو" پـــــــرواز نمی کند... زنـــــــــــــانه پای این عشــــــــــــق می ایستم... مـــــــــــــــــردانه دوســــــــــــــــتم داری؟؟؟؟؟!!!
پِگوله پشمک به سر
انقدر عاشقانه به سویم امد که خود را فراموش کردم و همسفر قصه هاشدم.... اما همین که مراشنید و اشک چشم هایم را دید رهگذری شد و من مترسک خیابان ها....
پِگوله پشمک به سر
ســـرد بود...نیـــامدی!... ســـرد است... نمی آیی!... ســــرمـا دارد به سختـــی می گـذرد.... من همچـــنان دختــر روزهای سختــــم وتو... رهگذر روزهای ســــرد!!!فــقط آمدی که بگـــــــذری...
پِگوله پشمک به سر
آدم ها فقط آدم هستند..! نه کمتر نه بیشتر... اگر کمتر از چیزی ک هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای... و اگر بیشتر از آن حسابشان کنی آن ها تورا میشکنند.. بین آدم ها فقط باید عاقلانه زندگی کرد نه عاشقانه....
پِگوله پشمک به سر
همه ی ِ ساعت های ِ لعنتی ِ دنیا ... کوک شده اند ... تا هر بار که خواب ِ تو را می بینم ... من را بیدار کنند ... . . . آخر این چه تنهائی است ... ؟! که تنها نیست و ... این همه غم با خودش آورده ...
پِگوله پشمک به سر
درد دل کـه می کنــی؛ ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی سیـنی؛ و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد؛ تیــز کننــد … تیــغ کننــد … و بــزننـد بـه روحـت …!
پِگوله پشمک به سر
دوستت دارم هایت را باور میکنم , درست مثل امضای آخر نامه هایت که میگویی خون است , اما طعم آب انار می دهد ...!!!!!
پِگوله پشمک به سر
گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن ! به رفتن که فکر می کنی ، اتفاقی میفتد که منصرف می شوی ! می خواهی بمانی ، رفتاری می بینی که انگار باید بروی ! این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است !
پِگوله پشمک به سر
کاش انسانها همانقدر که از ارتفاع میترسیدند ، کمی هم از پستی هراس داشتند …