حکم اعدام بود,اعدامی لحظه ی مکث کرد و بوسه ای بر طناب دار زد.دادستان گفت:صبر کنید بعد رو کرد به اعدامی و از او پرسید های زندانی این چه کاریست؟!زندانی خنده ای کرد و گفت بیچاره طناب دار نمیگزارد من زمین بیفتم اما ادمها بدجور زمین زدنم: x
#شنیدین میگن #نگاه-کردن به صورت ِ #پدر و #مادر مث ِ عبادت کردن ِ ... من که قده ِ #فرسنگهای ِ تلخ ازشون دورم ... اما تو پاشو برو بشین یکم #عبادت کن ... باور کن #وقتی ازشون دور بشی میفهمی #بوسه-های ِ محکم ِ پدر رو صورتت چه مزه ای داره ... #جانم ی ِ بار دیگه ببوس ... باور کن #وقتی دلت واسه ِ خنده های شیرین ِ #مادر پر بزنه اون وقت مزه ِ تلخ ِ #دلتنگی رو میچشی ... شب خوش #رفقا ... ( #دنبالر کاش یه #شکلکی داشتی تو دل ِ این #دلتنگی-ها جا میشد خب )