این تصویر مربوط به کارتون پلنگ صورتی در حدود ۳۹ سال پیش است. وقتی که پلنگ صورتی چمدانش را میبند که به سفر توریستی برود ، چهار کشور را انتخاب می کند که یکی از آنها ایران است
به نوید داداشم میگم لامصب دسشویی میری سریع بیا بیرون مام کار داریم اون تو خب.میگه یه وقتایی که تو دستشویی ام و یکی به شدت منتظره که بیام بیرون, الکی طولش میدم!!! آدم احساس قدرت می کنه, انگار تو اون لحظه زندگی اونی که بیرونه توی دستاته!!!! داداش استعمارگر روانیه من دارم ؟
دیروز رفتم در خونه داییم از زن دایی پرسیدم : دایی اومده ؟ گفت : چی چی آورده ؟ مثل این مونگل ها یه کم فکر کردم ! گفتم : قرار بوده چند تا وسیله برقی بیاره ! دوباره گفت : بخور و بیا ! تازه فهمیدم سر کارم !
اقا دیروز اومدم از پارک در بیام جاش ناجور بود دید نداشتم سر ظهرم بود تو کوچه دیدم یه پسره داشت میومد سمتم شیشرو دادم پایین گفتم عذر میخوام آقا اگه امکان داره یه فرمون بدین من ازینجا در برم ایینه بغلم شکست با اعتماد نفسه کامل برگشت گفت بشین پشت فرمون ما هم نشستیم اقا گفت بــــیـــــا بــــــیــــــــا بـــــــیــــــا بــــــــیـــــــا یهو دیدم ماشین لرزید دوووووف صداش درومد پسره داد میزنه کوری مگه خوردی به سطل اشغال خاک تو سر اون سرهنگ بریزن که به تو گواهینامه داد یه لحظه ارزوی مرگ کردم.با خودم گفتم من فردا میخام با یکی از اینا زیر یه سقف زندگی کنم؟
لایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 37 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 34 دقيقه قبل