ساناز
اگر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تورا از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم به هر جا که بودی ... سر رهگذر تو جا می گرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی! ...
ساناز
امروز نبودی ... اما خیلی چیزها بود ... من بودم ... باران بود ... چتر بود ... بغض بود ... آه بود ... همراه همیشگی ام هم بود ... جای خالی ات را میگویم....!!!
ساناز
حسام عسلی , ya1364 چنان در قید بندت پای بندم. که کویی اهوی سر در کمندم گهی بر دل بی در مان به گریم گهی بر حال بی سامان بخندم نه مجنونم که دل بردارم از دوست مده گر عاقلی بیهوده پندم
ساناز
نازنینم دل من جاده که نیست هر از گاهی که تنها ماندی در فکر عبورش باشی ... !؟
ساناز
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
ساناز
انگشتی که اشکهایت را در روزهای سخت پاک میکند .... بسیار با ارزشتر از دستهایی است که در روزهای خوب برایت کف میزنند ... !!!
ساناز
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
ساناز
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
ساناز
آسمانی به رنگ چشمانت شاید كمی تیره تر! و درختانی مومن به خدا و چمن زاری خیس از عشق بازی باران! و هوایی نم ناك كه نوازش میكند گونه هی سرخم را! سرخی اش از تب درون است؟! یا از سرمای بیرون... نمیدانم!!! فقط میدانم ... كه خشكسالی عشق را روزهای بارانی هم دوا نمیكند!
ساناز
مشتی از "خاک" برمیدارم...!! شاید.... این همان نیمه گمشده ی من باشد که خدا یادش رفته خلقش کند...
ساناز
بیر اوشاغام، آنام ســـن ســــن(من یک بچه ام و مادرم تویی) خسته اولسام، داوام سن سن(اگر مریض بشوم،دارویم تو هستی) آغاج اولسام،هاوام ســــن سن(درخت باشم،هوا ونفسم تویی) اورک ائــــویم سنســـیز تــــالان(خانه دلم بدون تو ویرانه هست) آنا یوردوم، آذربایجان(سرزمین مادری ام ،آذربایجان) جئیران اولسام ، سن داغیمسان(اگر آهو باشم،تو کوه منی) بولبول اولسام،سن باغیمســــان(اگر بلبل باشم،تو باغ منی) سونبول اولسام،تورپاغیمـــــسان( گندم باشو،تو خاک منی) ســــرین سولار،سندن آخـــــان(ای جاییکه چشمه های سرد از تو روان میشود) آنا یوردوم آذربایجان(سرزمین مادری ام،آذربایجان) آغ بـــــــولوتلار، یور قانیندی(ابرهای سفید،لحاف و روانداز تو است) مـــــرد اوغوللار قوربانیـندی(فرزندان مرد وعیار قربان تو است) یول گورسدن ، قورآنینـــدی(و قرآنی که راه را نشان م...
ساناز
مرد احساس را کشف کرد و زن عشق را، مرد کار را کشف کرد و زن خانه داری را، مرد پول را اختراع کرد و زن خرید را، از آن زمان، مرد چیزهای بسیار زیادی کشف و اختراع کرد، و زن همچنان در حال خرید است !
ساناز
من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی تو نقش جهان هر وجبت ترمه و کاشی در هر نفس این است دعایم همه ای ماه در زیر و بم خاطره ، آزرده نباشی
ساناز
✿ツ از صَـبـــوری کـــلاهــی مــی بــافَـــمُ بَــــر سَــر انـتـظـار مـیـگـــذارَم تـــا دَر گـــذرانِ لَـــحـظـه هــای چـشـم بـه راهــی بـــی تــابــی نَــکـنَـــد! ✿ツ