ساناز
نازلی شیرین دیل واریم ، ئوزگه دیله یازمارام دوغراسالاردا منی اُوز دیلیمی آتمارام جنتی وئرسز منه ، دونیانی ساتساز منه من آنامین ناز دیلین باشقا دیله ساتمارام شهریاریم دوز دییب قاتما دیلین دیللره من بو گوزل تورک دیلین آیری دیله قاتمارام باخ بو دیلین سایه سی ، گزدی آدیم دیللره اولماسا گر بو دیلیم هئچ یئره من چاتمارام اوندا کی من اولموشم قورلایین اوز یوردوما چون بودور عادت منیم ئوزگه یئره یاتمارام قبریمین اوستونده سیز تورکی بو شعری یازین اوز دیلیمی آتمارام ، باشقا دیله ساتمارام
ساناز
بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری هر دو رنج است پس اگر همچون خود نیافتی مثل خدا تنها باش....
ساناز
گاهی نگاهش که میکنی میبینی دوستش داری، مهربان است و بی ریا... در خیالت برای احساست به او، لباس عشق میدوزی! اما هرجور که اندازه میگیری میبینی به قدوقواره اش نمیخورد دلگیر میشوی، دوباره محاسبه میکنی اما... نه نمیشود، قدوقامت احساست به او، به پای عشق نمیرسد دوباره اسیر تردید میشوی، آرام آرام احساست را کنار میزنی، و تنها میشوی... با پیراهنی که هنوز اندازه "هیچکس" نیست...
ساناز
خدایا به داد این دل شکسته ها برس خسته ایم درمونده ایم یاریمون کن خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا
ساناز
درمقابل سختیها همچون جزیره اى باش که دریا هم با تمام عظمت وقدرت نمى تواند سر او را زیر آب کند . . .
ساناز
هر لحظه بهانه ی تو را میگیرم / هر ثانیه با نبودنت درگیرم / حتی تو اگر به خاطرم تب نکنی / من یک طرفه برای تو میمیرم .
ساناز
بنــــــــــــازم همت والاي مــــــــــادر به قـــــــربان قـــــــد و بالاي مـــــادر تن جـــــان و سر و پايم فــــــدا بـــــاد بــــــــه راه صبر جـــــــانفرساي مادر نمي رفتم به خــــواب راحت و خوش نبــــــود از نغمه يي لالاي مـــــــــادر فــروغش روشنايي بخش جانهــــاست رخ همر جهـــــــــان آراي مــــــــادر
ساناز
من صبورم اما ... ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .
ساناز
نه... فردا نه چند ساعت بعد هم نه... چند ثانبه دبگر هم نه ... همین الان... برای مادرت یک کاری بکن اگر زنده است دستش را... اگر پیشت نیست يادش را... اگر قهری چهره اش را... اگر آشتی هستی پایش را ... اگر به آسمان رفته است قبرش را …. ببوس
ساناز
دوست واژه است واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است دوست نامه است نامه ای که از خدا رسیده است نامه ی خدا همیشه خواندنی است توی دفتر فرشته ها واژه قشنگ دوست ماندنی است
ساناز
مـن از چـشـمـــان تـــو چـیـزی نـمـیـخـواهـم ... بــه جـــز ،گــــاهی ... نــگــاهـی ... اشـتـبـاهـــی .
ساناز
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و خاری پی شبنم نمیگردم آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما اینهمه افسانه نداشت
ساناز
تصاویری از مسابقات ووشوی بانوان ایران
ياشياسان
14 سال و 7 ماه و 23 روز و 23 ساعت و 31 دقيقه قبلساقول ارمان قارداشیم سنده یاشیاسان
14 سال و 7 ماه و 23 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبلساقولاسوز
14 سال و 7 ماه و 23 روز و 23 ساعت و 19 دقيقه قبلچوخ گــــــوزل!
14 سال و 7 ماه و 23 روز و 12 ساعت و 54 دقيقه قبل