jalil
آموخته ام معني زندگي واميد به آينده در جلوه هاي دنيائي آن نيست بلکه به شکوه انتظاري ست که قلبم را تسخيرکرده. انتظارشکفتن گلي که جهان هستي چشم به راه اوست . اللهم عجل لوليک الفرج
jalil
روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه میکرد، ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد. با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید. آنها کودک را روی تاب گذاشتند. خدایا! چه می دید! پسرک عقب مانده ذهنی بود. با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت. چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد.
jalil
اسم من چيست؟خدايا چه کنم،يادم نيست ! امشب آماده شدم تا چه کنم؟يادم نيست ! من که همسايه ي نزديک شقايق بودم، پا شدم آمدم اينجا چه کنم؟يادم نيست!!! من چرا از تو بريدم؟وچرا برگشتم؟ وبنا شد که دلم را چه کنم؟يادم نيست !!! من نشاني دل دربه درم را،زيبا از تو پرسيده ام ،اما چه کنم؟يادم نيست !
jalil
در دستور زبان عرفان، فعل اينگونه صرف مي شود: من نيستم، تو نيستي، او هست . . .
jalil
آرزوهايت را براورده ميكند آن خدايي كه آسمان را براي خنداندن گلي مي گرياند....
jalil
همه از تو می خواهند ، بدهی من از تو می خواهم ، بگیری خـــــدایا این همه حس دلتنگی را از من بگیر . . .
jalil
بـــارالها تـــو ناديده مي گيري مــــن هم ناديده مي گيرم تـــو خطاهايـم را مـــن عطاهايـت را...
jalil
" راستی ؛ از اینجا تا مهربانی خدا چقدر فاصله است " | که هر چه بالا می روم نمی رسم !..به گرما گرم دست های بی منتش ؟ به ایوان آینه اش !... به سقف روشن گهواره !....به دوشش؟!.....( راستی چقدر فاصله است ؟!)
jalil
خدايــــــــــا...كمك كن ديرتر برنجيم ، زودتر ببخشيم، كمتر قضاوت كنيم و بيشتر فرصت دهيم !!
jalil
هوا گرفته بود.باران میبارید.کودکی آهسته گفت:خدایا گریه نکن درست میشه!
jalil
اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد؛ تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.