یه ذره مهربون تر باش * یکم حسم رو باور کن * هوام ابری و بارونه *تو این حالو سبک تر کن* یه وقتی بیا پیشم * نزار مهرت به من کم شه* میخوام این دوستیه ساده* مثل یک عشق محکم شه
دیر گاهیست که تنها شده ام باز هم قسمت غم ها شده ام همدم سردی یخها شده ام وسعت درد فقط سهم من است که اسیر شب یلدا شده ام کاش چشمان مرا خاک کنند تا نبینم که چه تنها شده ام
رسم روزگار ما دیدن دو تا نگاست رسم روزگار ما اولش دل بستناست رسم روزگار ما بعدش عاشق شدناست رسم روزگار ما قسمت حرف دلاست رسم روزگار ما بعد اون شیطنتاست رسم روزگار ما درد بی وفائیهاست رسم روزگار ما دیدن اشک چشاست رسم روزگار ما بعد اون فاصله ها رسم روزگار ما رفتنا ...نموندناست رسم روزگار ما دوری دو تا نگاست رسم روزگار ما آخرش جداییهاست
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد
عضی وقتا دلت نمیخواد خیلی از واقعیت هارو باور کنی با اینکه همه بهت میگن ولی تو دوست داری با همون رویا های قشنگت ادامه بدی انگار مجنون شدی چقدر سخته باورش که فقط تو داری تویه آتیش این عشق میسوزی .......!!!!!!
میدونی چرا وقتی گریه میکنی چشمت رو می بندی؟ وقتی میخوای بخندی،وقتی میخوای کسی رو ببوسی وقتی میخوای تو رویا بری چشمت رو می بندی؟ چون قشنگترین چیزای این دنیا دیدنی نیستند!