دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می کردم.عزیزم، به بزرگی مهربانی ات ببخش که اشکهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت کردم ولی نیافتمت.
نمی دونم چرا یهو صورت مهربون و دستهای گرم مامان به یادم اومد ، دلم خواست الان کنارش باشم و بوی عطر قشنگی رو که همیشه می داد استشمام کنم ... اگه حتی تمام هستیم رو هم به پاش بریزم ، بازم محبتهاش جبران نمی شه ، اون اقیانوس بیکران عشق بود ...
در آن بیکران ها، در آن آسمان ها، توئی آرزویم، نشان از تو جویم، تو ای بی نشان غمگسار منی، قرار دل بی قرار منی، به رغم خزان نوبهار منی، نگارنده دل نگار منی
رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟ میگه اگه جا داد بگیرم؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم با هم بخندیم
زن که باشي دربارهات قضاوت ميکنند, در بارهي لبخندت که بيريا نثار هر احمقي کردي دربارهي زيباييات که دست خودت نبوده و نيست دربارهي تارهاي مويت که بيخيال از نگاه شکآلودهي احمقها از روسري بيرون ريختهاند دربارهي روحت، جسمت دربارهي تو و زن بودنت، عشقت، همسرت قضاوت ميکنند تو نترس و زن بمان احمقها هميشه زيادند نترس از تهمت ديوانههاي شهر که اگر بترسي رفته رفته ديگر زن نميشوي ....