آوایی تلخ در درون او به سرکشی بلند شد که: «مسلم است که انسان نباید آنطور که خود میخواهد زندگی کند. اگر بکنی چنان در آشوب تناقضها فروخواهی رفت که عقل هیچ آدمی، هر قدر هم خردمند و جسور، نمیتواند از آن نجاتت دهد. آدم دیروز آرزویی داشته، امروز به آنچه در اوج اشتیاق و تا حد مدهوشی میخواسته رسیده است اما فردا از شوق دیروز شرمسار خواهد شد و زندگی را نفرین خواهد کرد که خواستهاش را برآورده است. حاصل پیش رفتن گستاخانه و به استقلال در راه زندگی، و اصرار در “میخواهم” خودسرانه همین است. باید همچون نابینایان قدم به احتیاط برداشت و در برابر بسیاری چیزها دیده فروبست و از هذیان سعادتخواهی پرهیخت و هرگاه سعادت از دست رفت ننالید. زندگی همین است. کسانی که زندگی را شادکامی پنداشتهاند بیخردند.»
میتونستی مثلِ خیلیا بگی قبلی بهتر بود نه اینکه هرچی به ذهنت میرسه بگی.ضمنا اینقد درسم درسم نکن.ما هم به اندازه خودمون درس خوندیمو میخونیم.
الهامِ عزیز واقعا ممنون از لطفت.خیلی مهربونی عزیزم.
اما متاسفانه مجبورم عدم پیگیری بزنم چون واقعا حوصله شنیدنِ بعضی حرفارو ندارم.
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم از معبر فریادها و حماسه ها چرا كه هیچ چیز در كنار من از تو عظیم تر نبوده است كه قلبت چون پروانه ای ظریف و كوچك و عاشق است
می گویم دوستت دارم شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را درکنار هم گداشته ام و جمله ای را بیان کرده ام اما این تنها یک جمله نیست دنیای لبریز از رویاهای سرخ و سبز. همین جمله کوتاه آری همین چند واژه خود کتابیست سرشار از معنای دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست .
امشب گریه میكنم .گریه میكنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی كه خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میكنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی كه از دیگران شنیدم وهنوز شكست نخوردم
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی ! قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند! دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم! ... ... دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است... به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی! دردم می آید نمی فهمی..... تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است! من محتاج درک شدن نیستم، دردم می آید خر فرض شوم! دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری! میدانی ؟ دردم می آید... از این همه بی کسی دردم می آید
آوایی تلخ در درون او به سرکشی بلند شد که: «مسلم است که انسان نباید آنطور که خود میخواهد زندگی کند. اگر بکنی چنان در آشوب تناقضها فروخواهی رفت که عقل هیچ آدمی، هر قدر هم خردمند و جسور، نمیتواند از آن نجاتت دهد. آدم دیروز آرزویی داشته، امروز به آنچه در اوج اشتیاق و تا حد مدهوشی میخواسته رسیده است اما فردا از شوق دیروز شرمسار خواهد شد و زندگی را نفرین خواهد کرد که خواستهاش را برآورده است. حاصل پیش رفتن گستاخانه و به استقلال در راه زندگی، و اصرار در “میخواهم” خودسرانه همین است. باید همچون نابینایان قدم به احتیاط برداشت و در برابر بسیاری چیزها دیده فروبست و از هذیان سعادتخواهی پرهیخت و هرگاه سعادت از دست رفت ننالید. زندگی همین است. کسانی که زندگی را شادکامی پنداشتهاند بیخردند.»
15 سال و 6 روز و 19 ساعت و 42 دقيقه قبلآبلوموف، ایوان گنچاروف، سروش حبیبی
زیبا بود..
15 سال و 6 روز و 19 ساعت و 37 دقيقه قبلپس زندگی چیه؟ یعنی نباید ازش کام دل گرفت؟ یعنی همش رنج؟
15 سال و 6 روز و 19 ساعت و 37 دقيقه قبل