اولین سیگار....اولین پیک....اولین عشق... \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\... درباره »
«اگر پروردگار لحظهای از ياد میبرد که من آدمکی مردنی بيش نيستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرجه(فرصت) به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم. به احتمال زياد: اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، چنان محکم در آغوش میفشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش میکنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آنها کن. به دوستان و همهی آنهايی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردايت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهميت نخواهد گشت.
دلم ميان اين همه آدم . . . فقط کمي . . . سادگي مي خواهد . . . و دلم کسي را مي خواهد که نپرسد : "حواست به من هست ؟ " فقط بيايد با اندکي نگاه . . . آرام بگويد: "حواسم به تو بود !"**
شباهت عجیب بازیگران ایرانی با بازیگران خارجی +تصاویر شاید برای شما هم جالب باشه که بدونید بازیگران ایرانی شبیه کدوم یک از بازیگران خارجی هستند برای شما عکس هایی از بازیگران ایرانی آورده ایم که شبیه بازیگران خارجی هستند بعد از دیدن عکس ها از این شباهت ها شگفت زده خواهید شد!
خواستگار داشتم همه چی تموم همه فک میکردن از شرم خلاص میشن اقا یرروز اومدن خونمون رفتیم ک حرف بزنیم لباسم گیر کرد ب دستگیره در همچین درو غضبناک بستم طرف ترسید بعدشم حرف زد و زد اخرشم گفت من ی زندگیه رمانتیک میخوامو کسی ک هر روز عاشق تر بشه منم صادقانه گفتم حوصله این کارارو ندارم زندگی باید واقعی باشه رفتن خبری ام نیس ازشون فک کنم میخواستن فقط زردالو ب قیمت خاویارو بخورن .... از ارزشای من چیزی کم نشد!!!! واسه خواستگار بعدی میوه نداریم فقط چای با ۲تا قند اخه من یارانمو لازم دارم پول میوه هارو از خودم گرفتن نامردا...
اندر احوالات ما درخوابگاه یه شب تصمیم گرفتیم روح احضار کنیم از قبلش با هماهنگی دوستم یه نخ نامرئی بستیم به پرده و اون سر نخ رو هم یه جوری از زیر تخت ردش کردیم که پیدا نبود خلاصه بچه ها رو جمع کردیم و چراغا خاموش و شروع کردیم اول اسمشو پرسیدیم مثلا مریم بود بعد بش گفتیم یه اقدامی بکن ما متوجه حضورت بشیم بعد یواشکی نخو کشیدم که پرده تکون خوردیهو اتاق رفت رو هوا از صدای جیغغغغ های رنگارنگ!! و هرکدوم به یکی از گوشه های افق پناه بردند قیافه من و دوست خبیث تر ازخودم ^-^ دوستای روح زده /// مریم خانوم:)) البته ناگفته نماند که فرداش همه افراد حاضر درمراسم کمیته انضباطی شدند ولی خععلی حال داد! بعععله یه همچین آدمی بودم من!
دختره پست گذاشته دلم برای یک نفر تنگ است نه میدانم نامش چیست و نه میدانم چه می کند حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم لبخندش را هم ندیده ام فقط میدانم که باید باشد ولی نیست خب مستقیم بگو یکی بیاد منو بگیره ، من شوهر میخوام