mobina
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
mobina
صــبر هيـــچ وقــــت انتــخاب نــيســت اجبــار اســت...اجــبـــار.. مـــن از يــــــــــــادت نمـيکاهـــم تــــــــــــو را هر لحظه چــــــــــــون احساس نيــــــــــــما چــــــــــــشم در راهــــــــــــم…
mobina
بدون شرح خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی بگو ما هم بخندیم ... اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری بگو ما هم بخوریم ...!
mobina
یادته میگفتی : من واسه دستام حرمت قائلم... یادته میگفتی : دستام فقط مال تو ء... یادته میگفتی :زندگیم تویی... یادته میگفتی :به چشم من تو از همه دنیا خوشگل تری... پس چی شد؟؟؟؟ من همه حرفاتو خوب یادمه ها... حالا نیستی و از سرمای نبودنت دستام یخ زدن... کجایی بی معرفت.... دستاتو جز من به کی سپردی؟؟
mobina
آهـــــــــای لعنتی... مثل تمام آن چیزهایی که تا به حال از من گرفتی، علاقه ام... دلم، عمرم، واعتماد صددرصدم...! بگیر دیگر... دستانم را بگیر
mobina
روز ﮮ خواهد رســــــــید.... که دیگَــــــــر.... نه صدایمـــــ را بشنــــــــوید.. نَه نگــــــــاهَمـــــ را ببنید... نَه وجودَ مـــــ را حِس کُنـــــــــید.... وَ میشویید... با اَشکتون.... ✖ سنگـــ ــِـ ــ قَبرِ ✖ خاکـــ گرفتِه ﮮ مرا..... و آن لحظه اَستــــ ـــ ــ... که مَعنی تمامِ حر فـــــ ــ ـــ هاﮮ گفته و نَگفته اَمـــــ را میفهمید وَلی... مــ ــَـ ــ ـــن... دیگر ... نیستَمـ ــ ـ ــــ..
mobina
پسر تو ۵ سالگی: مامان جون دوست دارم
مامان: منم دوست دارم عزیزم
پسر تو ۱۶ سالگی: مامان جون دوست دارم
مامان: برو پی کارت پول ندارم!
پسر تو ۲۵ سالگی: مامان جون دوست دارم
مامان: حالا بگو کی هست! کجا میشینه! کجا دیدیش
mobina
می خواهم مدتی دور باشم از هیاهوی رفت و آمد کسانی که در هیاهوی بود و نبود من نیستند از خواندن دلنوشته های کسانی که اعتقادی به "دل" ندارند از پسندیدن گلایه هایی که "نامردترین ها" از نامردیه دیگران می کنند!!! بزنیم به سلامتی هر كی كم آورده ... هر كی بریده ...!!!
mobina
عادت کرده ايم آنقدر که يادمان رفته است شب مثل سياهي موهايمان ناگهان مي پرد و يک روز آنقدر صبح مي شود که براي بيدار شدن دير است...
mobina
از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ،
اشک از چشمانم ریخت
و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم
حس کن آنچه در دلم میگذرد ،
دلم مثل دلهای دیگر نیست که دلی را بشکند!
mobina
به تمام لاله های روییده در دلهای عاشقان قسم و به شکوه تمام لحظه های تنهایی به قطره قطره ی خونی که به رگهایم جاریست و به تمام وسعت دنیای خالی از کینه ای که برای خود ساخته ام به شفافیت دنیای مملو از عشق! و به موجودیت گلهای سرخ! به تمام آنان که دوست داشتن را دوست دارند و عشق را باور می کنند به آنهایی که گل عشق در وجودشان بارور است و حتی به زمستان هم می شکفد! به سجاده ای که همیشه عطر یاس از آن به مشام می رسد و حتی به خودت قسم به تویی که لحظه لحظه های خاطراتم را معنا میکنی تویی که تصویر گر زیبایی های زندگیم هستی گل همیـــــــــــشه بهـــــــــار مــــــــــن بــــــه خـــــــــودت قسم دوستــــــــــت دارم......
mobina
چيزي لذت بخشتر از زدن بچه ي پرروي مهمان دور از چشم پدر و مادرش نيست
mobina
روانیه این حرکتممممممم یعننننننننیییییییییی
mobina
آنقدر برای تو بوده ام... که دیگر... من برایم غریبه است...! اینگونه است وقتی که میروی... میمیرم... چون نه تورا دارم نه خودم را...!!
mobina
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!