mobina
و من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟ و حتی شک داشتم که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را! و هنوز دست و پا میزنند ذهن خسته ام… قلب درمانده ام… چشمان بهت زده ام… حرف هایم این روزها سر و ته ندارد!!
mobina
من همینم کمی خودخواه کمی سرد کمی غمگینم و گاهی کمی تا قسمتی بارانی من همینم نه غریبم نه اشنا زود میبخشایم اما در دلم رد پای زخمها پیداست روی لب لبخند دارم اما خدایم گواه است که در این سینه دلی تنگست از ازردگیهایم نمی گویم همه می پندارند من ساده ام نمی دانند من با سکوتم مردم را دوست دارم نمی دانند من با سکوتم هوای اب و هوای دلشان را دارم
mobina
درسته ماه رمضان نماز نمی خونیم روزه نمی گیریم، . . . . ... . . . . ولی خدایی دیگه اینقدم بی دین و ایمان نیستیم که افطار نکنیم...