دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

در دنیایی ک بارسلونایی بودن مرام است رئالی بودن حرام است درباره »
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
مرد - مجرد
امتیاز: 12498

دنبال‌شدگان

(1755 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(943 کاربر)

گروه‌ها

(45 گروه)

بازدید

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
1069337_477246499020268_1600686561_n.jpg ♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل در لطفا لبخند بزنید

قیـــــــــــافه دخــــــــــدراوقتـــی موهاشونو رنگ میزنن^ _ ^

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
32302_368270016590873_444969240_n.jpg ♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

ﺷﻠﻮﺍﺭﻭ ﺗﺎ ﺧﻂ ﺑﺎﺳﻦ ﺩﺍﺩﯾﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ، ﺣﺮف ﻧﺰﺩﯾﻢ, ﺯﯾﺮ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﯿﻦ، ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪﯾﻢ, ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪﯼ، ﺳﺎﯾﻠﻨﺖ ﺷﺪﯾﻢ... ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﺮﺍ ﻟﻨﺰ ﻣﯿﺬﺍﺭﯼ ؟؟؟ میبینی اعصاب نمیزارن واسه آدما اینا همشون گل پسرن ))))))))))

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

من... در امتداد شب... می روم... می گویند... تا صبح نشده ... قربانی کردن ... گناه است!!! یک عمر قربانی شده ام... گناهم به گردن کیست......

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

تست روانشناسی فکر میکنی کدومی؟ نخود ، کشمش ، عدس ، زرشک ، لوبیا ، فلفل ، پسته ، تخمه ، فندق.جواب بدید

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه… راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: «به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه… همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود… تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین!… بعد از چند لحظه تفکر ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره… زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و به حمام برگشت… پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود… پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

تو کلاس هی میگیم “استاد خسته نباشید” ، استاد میگه یعنی وقت تمومه ؟ گفتیم پَ نَ پَ همین الان از اتاق فرمان اطلاع دادن که ۱ ساعت به تایم کلاس اضافه شده ! .

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

خوا ده یزانی شیتی توم ده روم به کاکه ی ده لیمتو خوا فاطه واز بینا هیواش هیواش ده مت بینه

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

نه نه نه نه نه نه نه نه نه..

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

!یکی از ویژگی‌های زبان فارسی اینه که اغلب اعضای بدن با «دادن» صرف می‌شوند: گوش، دست، لب، پا و امثالهم!.

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

رفتم تو یه مغازه یک عروسک خوشگل بخرم. که یهو یه دختر سوسول اومد و خیلی طبیعی یه ۱۰ دقیقه چرخ زد و هی زیر و رو کرد، آخرش گفت :آقا از این پلنگ صورتی ها، زردش رو هم دارین؟! مـا رو بـاش بـا کـیـا شـدیم ٧٠ مـیـلـیـون.

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

بد بیاری مال وقتیه که, بــــد بی یــــــاری … !!!

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

اگه کسی رو دوس دارین، رهاش نکنین بگیرین بندازینش تو زیرزمین انقد با کمربند بزنین سیاهش کنین تا اعتراف کنه عاشقتونه ! هه

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

خیلی دوست دارم به یکی بگم این دروغایی که میگی راستن !؟ .

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل

گفت و گوی كاملا" جدی بین من و خواهرم: اون: مربی تئاترمون قبلا" دستش تومور داشته.. من: تومور مغزی؟ اون: نمی دونم..اونشو نگفت!! فک و فامیله داریم؟