㋡ ℳäh§∂ ㋡
تــــــــمام حـرفــهای ناگفته ام ؛ همین ســکوتی است.....که می شنوی. ..
㋡ ℳäh§∂ ㋡
کـــ ــاش اون لحـــظه کــ ـــه ازت مـــیپـــرسه حـــ ــالت چـــطوره و تو جـــواب مـــیـــدی "خــــــوبـــــم"! کــــسی بـــآشه کــ ـــه محـــکم بغـــلت کنه وآروم تـــو گـــوشِت بـــگه "مـــــیدونم خــــــوب نـــیستی!"
㋡ ℳäh§∂ ㋡
ایــ ــن شبها بــی خـ ــواب که می شوم به رســ ــم قدیم بره ها را می شـ ـمرم با این تفاوت که هر شب از تعداد بره ها کم میشود به گـ ـــمان گرگها هارتر شــ ــده اند و این مــ ــرا بی خــ ــواب تر می کنــد. ..
㋡ ℳäh§∂ ㋡
از هیچ کار کودکی ام. . . به اندازه ای که آرزو داشتم بزرگ شوم، پشیمان نیستم...!
㋡ ℳäh§∂ ㋡
چوپان قصه ما دروغ گو نبود ،تنها بود ، تنها!!! و از دردتنهایی بود که داد میزد : گرگ ، گرگ ، گرگ آمده! و افسوس که هیچ کسی درد تنهاییش را نفهمید !!! و تنها کسی که فهمید او تنهاست ، گرگ بود ..
㋡ ℳäh§∂ ㋡
یـــــ ــه "دوســـتــت دارم" هــایی هم هست. . .کــ ـه مــیدونی دروغــ ـه. . .ولی قــلبــ ـت،واسه بــاورش بـــ ــه عقــلت التماس مـیـــکنه ...!
㋡ ℳäh§∂ ㋡
شبـ ـــ را دوستـــ ـــ دارم ...! چرا کـ ـه در تاریکیـ ـــ ... چهره هـ ـا مشـ ــخص نیستـ ــــ !! و هر لحظه ... این امیـ ـــد ... در درونم ریشـ ــــه می زند ... کـه آمده ای ... ولـ ـــی من ندیده ام!!!