㋡ ℳäh§∂ ㋡
تــــــــمام حـرفــهای ناگفته ام ؛ همین ســکوتی است.....که می شنوی. ..
㋡ ℳäh§∂ ㋡
میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود عشق, تنها در آغوش مادر خلاصه میشد بالا ترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود بدترین دشمنانم, خواهر و برادران خودم بودند تنها دردم, زانو های زخمی خودم بود تنها چیزی که میشکست, اسباب بازی هایم بود...
㋡ ℳäh§∂ ㋡
ستاره بخت کسی شوم نیست ، این ما هستیم که آن را بد تعبیر میکنیم . . .