kamran
توانی دستها بگیر... دستهایت روزی محتاج گرفتن خواهد شد
kamran
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی !!!
kamran
«غمگین مشو, دستت را به من بده و بلند شو, کمکت میکنم تا آرام آرام قدم برداری, مواظبت هستم که زمین نخوری؛ فقط دستت را از دستم رها نکن«.
kamran
گاهـی " سکـــــــــــــــــــــــوت " علامت رضایت نیســـت ! . . شـــــــــاید کســـی داره خفـــــــــــــه می شـــــه پـشـــــــت سنگیـــنــــیِ یـــــــک درد...!
kamran
شیــــــــطان نشسته در کمین دلم تا نکرده صیــــــد دلم تو بیــــا ...
kamran
بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی… من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام صدای کلاغها را می شنوی؟ دارند برایم فاتحه می خوانند…..!!
kamran
و خداوند شب را مایه ی آسایش قرار داد تا دردهایمان را به خواب شب بسپاریم. ولی ای کاش شب من فردایی نداشت! که دوباره از سنگینی دردم طلب شبی دیگر کنم...