kamran
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
kamran
در خلوت من جز تو کسی راه ندارد
رخسار فریبای تو را ماه ندارد
غمنامه ی من غصه ی چشمان تو باشد
غیر از تو دلم دلبر دلخواه ندارد .
kamran
یاد باد یاد باد....یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ماد شاد نکرد....
kamran
دوستان خوبم سلام صبح بخیر ..........
kamran
گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است یا به دنبال محبت سر خود باختن است من به میدان رفاقت گذرم از سر خویش تا بدانی که این حاصل دوست داشتن است
kamran
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست باید که سفر کرد به محبوب رسیدن اما نتوان کرد دگر قافله ای نیست
kamran
از افلاطون پرسیدند: انسان چگونه می تواند از دشمنش انتقام بگیرد؟ گفت: با بخشش و کرم
kamran
زنگ زدم 115، میگه آمبولانس میخواین قربان؟ گفتم پَـــ نَ پَـــ یه پلیس 110 میخوام, بقیش هم آدامس بدین!
این روزها چقدر دلم می گیرد ....
14 سال و 8 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبل