دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

kamran

بعدآ میگم.. درباره »
kamran
مرد
امتیاز: 2147.25

دنبال‌شدگان

(286 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

kamran
kamran
در دوره

رفتنت آنقدر ها هم که فکر می کنی فاجعه نیست !! من مثل بیدهای مجنون ایستاده می میرم ...

kamran
kamran
در دوره

تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست !!! فقط نذار به جایی برسی که تو آغوش کسی با یاد کس دیگه ای بخوابی

kamran
kamran
در دوره

آدم‌ها یک زمانی در یک جایی ناخواسته خودشان را جا می‌گذارند و می‌روند

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

تو آن چنان نجیبی که صحرا نمی شود! از شرم خنده های تو گل وانمی شود! در نازکای ترد نگاهت حکایتی است افسوس شرح آن همه اینجا نمی شود! رفتی و من تمام خودم را گریستم این لخته های اشک که حاشا نمی شود هی دور می شوی همه ام را عجیب تر این من چرا به دست غزل ما نمی شود مجنون! شکوه بی کسی ات را ترانه باش شیرین دهن به گفتن لیلا نمی شود...

kamran
kamran

@آرزو سرگشته و حیرانم ، ای چشم اهورایی حرفی بزن از حالِ این حالت شیدایی شیرینی و فرهادم ، لیلایی و مجنونم گمگشته ی کنعانم ، از بس که زلیخایی بر چینی احساسم ، آرام قدم بردار هر چند سراغ من ، عمریست نمی آیی مهتابِ نگاه تو از پنجره ام پیداست بر شاخه ی چشمانت ، ماهیست تماشایی پایان شب پاییز ، آغاز زمستان نیست وقتی که تو می خندی ، وقتی که تو یلدایی

kamran
kamran
در دوره

هروقت گریه می كنم سبك می شوم عجب وزنی دارد چند قطره اشك...!

kamran
kamran
در دوره

کاش آدم ها هم مثل بچه ها تظاهر کردنشون زیبا بود...!

kamran
kamran
در دوره

مرد بزرگ دیر وعده می دهدو زود انجام می دهد

kamran
kamran

کنج دیوار . . . روبروی هم ! و چه خوب که قهوه را نخوردیم حرفهایمان به قدر کافی . . . تلخ بود !!

kamran
kamran
در دوره

خبر دادی باکره های شهر در زیرزمین انبوه قلب مردان زنده به گور شده اند؟ و روسپیان مریم مقدس نا میده می شوند چرا که نشان عشق تسلیم تن است و بس.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran
در دوره

خودش را در آغوش دیگری پرت می کند .. در تخت دیگری غلت می زند ... اما ، خدا و خودش می داند که ..... که دارد حواسش را پرت می کند .. که دارد میان درد عشق غلت می زند ... دلش را جا گذاشته ... می داند کجا ، اما نمیشــــــود برود سراغ دلش ... راضی است به غلت زدن و پرت شدن ..!

kamran
kamran
در دوره

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran

و خواستن تو جنینی ست در من، که نه سقط می شود و نه به دنیا می آید!

kamran
kamran

فکر می‌کنی برای فریب دادن شب چند شمع روشن کنیم؟

kamran
kamran

هرگز عاشق نبوده خطی صاف