كامياب
شب نشین یاد تو ام ...... یادت،نامت .. گیر کرده بین بغض و حنجره ام...
كامياب
بیدار مانده ام تمام این شبها را هر روزم وصل به دیروز مانده است... توی دیروز و دیروزها جا مانده ام... با چشمانی متورم و صورتی رنگ پریده...
كامياب
این شال هم از آن تو بر دار از سرم شاید هوای تو پیچد بدور سرم
كامياب
شال عزاست روی سر شعرهای من بعد از تو با کدام بهانه غزل شوم؟!!
كامياب
كدام اندوهت را بگریم ؟ نبودن یا خاطره هایت را ...؟
كامياب
آنقدر نـــفــس میكشم تا تمـــام شود همه ی نفـــس هایی كه هی سراغ تـــو را میگیرند...
تیک خورد دیگه برو بخواب




13 سال و 2 ماه و 24 روز و 14 ساعت و 40 دقيقه قبلتو بولو بخوس من بیدارم

13 سال و 2 ماه و 24 روز و 14 ساعت و 39 دقيقه قبل