كامياب
همه راههایی که تو را به من میرسانند در دست تعمیرند ! اگر نه تو حتما میآمدی !
كامياب
توﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺩﻡ ﺧﻮﺏ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻠﺦ ﻣﻦ... ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻧﻘﻀﺎ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺣﺘﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ!!
كامياب
باورت بشود یا نه ..... روزی می رسد .. که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد ! برای نگاه کردنم .. خندیدنم .. و حتـــی اذیت کردنم .... برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی !! روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود .. می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد ... !!
كامياب
اگر پشت شمشادها ، گذاشتم مرا ببوسی.. خواستم بدانی , آنقدر حس دوست داشتنم قوی بود . . . که از تمام اعتقاداتم گذشتم ! و تو پشت سرم به همه گفتی : چقدر هرزه بود ، تنش می خارید ...
كامياب
دلـــتنگے همیشـــه از ندیــدن نےســـت ,لحظــه هــاے بــی خبــری پــر از دلتنگـــیـست
كامياب
رفیق من! تو تنها بتی هستی که شکسته هایت هم بر من خدایی می کند
كامياب
من مرد هستم... اما از بعضی از مردهای سرزمینم شاکیم از اوناییـ کیه فردای دخترای سرزمینم رو با هوس میکشن... از اوناییـکه مثل زلزله بم ویران میکنند و دل میشکنند... از اوناییکه با بیست نفرند و تو [!]بوک از تنهاییـ میگن... کاش بجای کالا از هوس تحریم میشدیم
كامياب
تمام شد… این هم از “خیالت” بردار و برو… شاید باز بخواهی به کسی “هدیه اش” بدهی… سال دیگریست امسال!!!
كامياب
كدام اندوهت را بگریم ؟ نبودن یا خاطره هایت را ...؟
كامياب
شال عزاست روی سر شعرهای من بعد از تو با کدام بهانه غزل شوم؟!!
كامياب
این شال هم از آن تو بر دار از سرم شاید هوای تو پیچد بدور سرم