دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كامياب

خوابيده بودم كابوس مي ديدم از خواب بلند شدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس....... يادم رفته بود ك... درباره »
كامياب
مرد - مجرد
امتیاز: 3737

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(356 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

كامياب
كامياب

@بانو جاسمین گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه بی وفاییت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کا[!]ت معنای لطیف عشق را فهمیدم

كامياب
كامياب

@بانو جاسمین بی خبر آمد ... بی دلیل رفت ... قصه ای کوتاه ... اما با شکوه ... سلامي دوباره خوفي

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

به حساب خیالبافی ام مگذار ، اما ستاره ای دارم در تاریکترین شبها ، فقط خواستم بدانی که میتوان دلخوش کرد به چراغهای کوچک یک هواپیما !

كامياب
كامياب

گاهی آدم احتیاج داره یکی بیاد بزنه رو شونه‌ش، بگه “هی رفیق! از چیزی ناراحتی؟” اونوقت آدم برگرده بگه “آره رفیق،ازهـمه‌چـی”

كامياب
كامياب

معلم خصوصی ریاضی گرفتم یه مسله داده میگه حل کن مگه مغزمو خر گاز گرفته که بلد باشمو به توام پول بدم؟؟؟

كامياب
كامياب

آه اگر در این شبهای سرد خیالت با من نبود از سرمای نبودنت بی شک ... مرده بوده ام !

كامياب
كامياب

نگاه تو سیب است و من نیوتنی بیچاره ، بی خواب از کشف جاذبه .

كامياب
كامياب

اگهی فوری : به یک آغوش گرم برای فراموش کردن سرمای زندگی نیازمندیم !

كامياب
كامياب

قرارمان فصل انگور، شراب که شدم بيا... تو جام بياور من جان!

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد / عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد / گرچه خاکسترم و همسفر باد ولی / جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد .

كامياب
كامياب

دوست دارمش مثل دانه ئی که نور را مثل مـزرعی که باد را مثل زورقی که موج را یـا پرنده ای که اوج را

كامياب
كامياب

اگه این زندگی باشه، اگه این سهمم از دنیاست من از مردن هراسم نیست یه حسی دارم این روزا که گاهی با خودم می گم شاید مُردم حواسم نیست ...

كامياب
كامياب

سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد به اندازه ای نیست که کمرمان را خُرد کند... بلکه به اندازه ای هست که مارا برای دعا به زانو درآورد ...

كامياب
كامياب
توسط موبایل

چقدر مرد بودن سخت شده توو اين دوره زمونه

كامياب
كامياب

و صـبـح ؛ نـاگهـاטּ طلوع می كـند روز بـﮧ شـكار شـب و چشــم مـטּ ؛ بـﮧ صـیـد رد پـایِ آمـدنـت! و ....... تـو نمـی آیـی (!) می خـواهــم گـریـﮧ كـنم از صـبح تـا شــام... در مـرگ؛ بـنفشـﮧ هــای بـرهـنـﮧ /.