كامياب
به حساب خیالبافی ام مگذار ، اما ستاره ای دارم در تاریکترین شبها ، فقط خواستم بدانی که میتوان دلخوش کرد به چراغهای کوچک یک هواپیما !
كامياب
گاهی آدم احتیاج داره یکی بیاد بزنه رو شونهش، بگه “هی رفیق! از چیزی ناراحتی؟” اونوقت آدم برگرده بگه “آره رفیق،ازهـمهچـی”
كامياب
آه اگر در این شبهای سرد خیالت با من نبود از سرمای نبودنت بی شک ... مرده بوده ام !
كامياب
سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد / عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد / گرچه خاکسترم و همسفر باد ولی / جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد .
كامياب
دوست دارمش مثل دانه ئی که نور را مثل مـزرعی که باد را مثل زورقی که موج را یـا پرنده ای که اوج را
كامياب
اگه این زندگی باشه، اگه این سهمم از دنیاست من از مردن هراسم نیست یه حسی دارم این روزا که گاهی با خودم می گم شاید مُردم حواسم نیست ...
كامياب
سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد به اندازه ای نیست که کمرمان را خُرد کند... بلکه به اندازه ای هست که مارا برای دعا به زانو درآورد ...
كامياب
و صـبـح ؛ نـاگهـاטּ طلوع می كـند روز بـﮧ شـكار شـب و چشــم مـטּ ؛ بـﮧ صـیـد رد پـایِ آمـدنـت! و ....... تـو نمـی آیـی (!) می خـواهــم گـریـﮧ كـنم از صـبح تـا شــام... در مـرگ؛ بـنفشـﮧ هــای بـرهـنـﮧ /.
mamnun khaili sheraye ghashangi migin
14 سال و 11 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 39 دقيقه قبلخواهش ميكنم نظر لطفتون
14 سال و 11 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 37 دقيقه قبل