دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كامياب

خوابيده بودم كابوس مي ديدم از خواب بلند شدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس....... يادم رفته بود ك... درباره »
كامياب
مرد - مجرد
امتیاز: 3737

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(356 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

كامياب
كامياب
توسط موبایل

آرام ترعزيزم!اينگونه كه تندمي روي به او هم نمي رسي

كامياب
كامياب
توسط موبایل

خوش به حال باد... آزاد است.... بين موهات....

كامياب
كامياب
توسط پیامک

از دستم رفتی... کاش از دلم هم میرفتی

كامياب
كامياب
توسط پیامک

بی تفاوت باش.. به جهنم! مگر دریا مرد از بی بارانی؟!

كامياب
كامياب
توسط موبایل

اليس كجايي؟! بيا..اينجا عجيب ترين سرزمين دنياست...

كامياب
كامياب

@raha shode زدم دادی خدایا این چه رسمیست رفیقان را جُدا كردن هنر نیست رفیقان قلب انسانند خدایا بدون قلب چگونه می توان زیست

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

سلام بر همه صبح بخير دوستان

كامياب
كامياب

@بهاره تمام شد تمام من ببین چه گریه میکنم ... که ناتمام مانده ام در این همه تمام ها بیا ببین تمام من زناتمامی من است که زنده مانده است هنوز اگر تمام میشدم تمام قصه های من تمام میشدند و من زناتمامیم دگر به نزد ناتمام تو تمام شعر ناب را که چون من و تو ناتمام در این رهی که ناتمام مانده است تمام نکرده ناتمام رها نکرده بودمش .

كامياب
كامياب

بي دادرسم ،به داد من هم، برسيد! بايد برسم، به داد من هم، برسيد! اي خيل پرندگان آزاد و رها! پر از قفسم، به داد من هم، برسيد! تا ديداري ديگر خدا حافظ دوستان خوبم

كامياب
كامياب

من کجا بیشتر از حق خود خواسته ام.. مرگ حق من است.. به من حق مرا برگردان.. خیلی چیزها حق من بود اما... اخرین شانسم را امتحان میکنم تمنا میکنم""مرگ مرا""حق ساده ی این روزهای مرا به من بازگردان.... مخاطب خاص

كامياب
كامياب

چه داروی تلخی است ، وفاداری به خائن صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل . . .

كامياب
كامياب

@aynor انگار نه انگار که باران باریده هنوز غبار همه اتاق را پر کرده است گفته بودم باید سقف این اتاق را بردارم اما ... در اتاق سقف دار که باران راه ندارد! دارد؟ پس غبار هم نمی رود! می رود؟

كامياب
كامياب

بر سينه من، زخم مكرر زده اي مانند كبوتري ز من پر زده اي ما و تو مسيرمان يكي بود اي دوست اما تو خود را به راه ديگر زده اي

كامياب
كامياب

شوکران به دست قدم رنجه کردی در حال و هوای دلتنگی من لبریز کردی کاسه ی اندوهم شدم یک کولی آواره دلگیر کردی غروب زمستانی ام به خیال خودم در کوچه های سوت و کور قلبت طی الارض کردم زمین گیر کردی شوق مستانه ام دو سه پیمانه از مهربانیت در جام می ام ریختم نمک گیر کردی صوفی عشقم شاید این رسم زمستان روزی تمام شد شاید این مهربانی حرام شد ولی من در انتظار این غبار بی سوار می مانم...

كامياب
كامياب

این روزا هوایی تر شدم ولی دیگه نمیشه هم تو باشی هم هوا تو باید بری تا نفس بکشم