كامياب
میـدونی بن بسـتــــــ| زنـدگی کـجـاست ؟؟؟ جــایــی کـه ... نـه حـــق خــواسـتن داری نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن
كامياب
رفیق من! تو تنها بتی هستی که شکسته هایت هم بر من خدایی می کند
كامياب
دلـــتنگے همیشـــه از ندیــدن نےســـت ,لحظــه هــاے بــی خبــری پــر از دلتنگـــیـست
كامياب
به تو سپرده بودمش ، با هزار و يک اميد .... وحالا براي هزار و يکمين بار دلم را مي برم تا شکستگي اش را گچ بگيرند !!!
كامياب
تو صادقانه گفتي در خانه قلبت هيچ جايي براي من نيست من بر قلب سنگي ات بوسه مي زنم که با من صادق بود
كامياب
کـَم آورده ام ، خیـلی بیشـتَر از آنچـﮧ کـﮧ شـُـمرده بـودَم !!
كامياب
اگر پشت شمشادها ، گذاشتم مرا ببوسی.. خواستم بدانی , آنقدر حس دوست داشتنم قوی بود . . . که از تمام اعتقاداتم گذشتم ! و تو پشت سرم به همه گفتی : چقدر هرزه بود ، تنش می خارید ...