كامياب
بردگی را تحمل نمی کنم من همیشه منم ترجیح می دهم بشکنم تا اینکه چیزی مرا خم کند چه بخت سرکش باشد چه قدرت بشری اینگونه ام و اینگونه می مانم اینگونه می مانم تا آخرین توان به این خاطر همیشه یکی ام من همیشه من ام من خاص ام...!
كامياب
این روزهـــــــــــا شیشه شدم . . . زود می شکنم ... اما . . . . نا جور می بُرم !
كامياب
باورت بشود یا نه ..... روزی می رسد .. که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد ! برای نگاه کردنم .. خندیدنم .. و حتـــی اذیت کردنم .... برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی !! روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود .. می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد ... !!
كامياب
توﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺩﻡ ﺧﻮﺏ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻠﺦ ﻣﻦ... ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻧﻘﻀﺎ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺣﺘﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ!!
كامياب
دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش... راه آسمان باز است، پر بکش...
كامياب
وقتی از درد به خود می پیچیدم همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر می دهی… و سالهاست من هنــــــــوز رقاص پردرد خیابانهایم…
كامياب
می دانی..؟ آدم های ِ ساده.. ساده هم عاشق می شوند.. ساده صبوری می کنند.. ساده عشق می وَرزَند.. ساده می مانند.. اما سَخت دِل می کنند.. آن وقت که دل ِ می کنند.. جان می دَهند.. سخت میشکنند.. سخت فراموش میکنند.. آدم های ِ ساده…..
كامياب
همه راههایی که تو را به من میرسانند در دست تعمیرند ! اگر نه تو حتما میآمدی !
كامياب
نگران من نباش آن دورها که ایستاده ای من روز به روز فیلسوف تر می شوم مثلا گریه میعان روح است! خودم کشف کرده ام
كامياب
عاشق که می شوی لالایی خواندن هم یاد بگیر شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهند شد