كامياب
خود را در اغوش بگیر و بخواب هیچ کس آشفتگیت را شانه نخواهدزد این جمع پراز تنهاییست
كامياب
روی دیگر سکه خط نبود من بودم ! که خط خطی شدم با خودخواهیت !!!
كامياب
كجايي سهراب؟ آب را گل كردند چشم ها را بستند و چه با دل كردند... واي سهراب كجايي آخر؟ زخم ها بر دل عاشق كردند خون به چشمان شقايق كردند... تو كجايي سهراب؟ كه همين نزديكي عشق را دار زدند، همه جا سايه ديوار زدند... واي سهراب دلم را كشتند
كامياب
راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن "تو" چیزی را تکان نداد . من هنوز هم چای میخورم . سیگار می کشم . پیاده میرم هستم؛ اما تلخ تر . بیشتر . تنهاتر ...
كامياب
دستم را بگیر گرفتن پا که از سنگ هم برمیآید
كامياب
چقدر سخته وقتی همه سراغ کسی رو ازت می گیرن که فقط تو می دونی دیگه نیست……… سخت ترش وقتیه که مجبوری لبخند بزنی و بگی خوبه……
كامياب
از سكوت تا فرياد ... از اميد تا آرزو از شب تا سپيده ... از امتداد تا انتها از اينجا تا افق ... از كوتاهي تا بلندي از كران تا بي كران ... از وجودم تا وجودت مي گويم كه!!!! لعنتی خیلی نا مردییییییییییییییییییییی
كامياب
سكوتت شعله مي كشد ! به نقطه ي جوش دلتنگي رسيده ام اشك هايم سر برود خاموش مي شوي !