كامياب
تو میروی و من پشت سرت مه میپاشم بگذار جادهها مهآلود باشند گرگها در مه خوب سفر میکنند خوب شکار میکنند...
كامياب
نشسته ام.... _ کجا؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی.... عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !!
كامياب
یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم، به هر حال ممنون از مشتت...
كامياب
نمی دانی چه شوری در سرم بود ، نمی دانی چه شوقی در پرم بود ، نمی دانی چه بودم آن زمان ها ، کجا روز جدایی باورم بود !
كامياب
باور کن اگر میدانستم سوختنم اینقدر تماشاییست زودتر از اینها میسوختم تا سرگرم شوی!
كامياب
کــآش زمسـتــآن بیــآیــَد..! تــآ نــَفس عـَمیقـی بکشــَم.. و خــُنـَک هــآی بـآرانــ و نــَسیمَــش، مــَرحــــــَمی بــآشــَد بـــَر دِل ســـــوخــته ام ...!
كامياب
حاصل عمر من سه سخن بیش نبود : خام بودم ، پخته شدم ، سوختم .
كامياب
سکوت و نگاه را با هم یکی میکنم فریادی میشود بی صدا می شنوی فریاد بی صدا را فریادی که با تمام سکوتش فقط یک چیز می گوید ......
كامياب
قلب مرا به من برگردانید تا کیییییییییییییییییییییییییی ؟
كامياب
مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهایم بگذارید ... هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید ... من دارم او را ترک میکنم ... !!!
كامياب
یک معادله ساده" دلم مدیون توست و عشقت تنها داشته ام! پس چگونه است که این همه بدهی و سرمایه برابر با داشتن تو نمیشود ؟!