كامياب
دلــــــــِ من را به دست آوردی و سوارش کردی به روی تیروکمانت و بعد هم زدی به گنجشک های روی درخت باغچه ... باور کن جنسش از سنگ نبود...
كامياب
دل گرفته ام از آدم هایی که میگن دوست دارم اما معنیشو نمیدونند از آدم هایی که میخواند مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستنداز اونایی که زیر بارون برات میمیرنداما وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره!
كامياب
اینجا سکوت است...#سکوت... سکوتی سنگین در دل تاریکی دهکده من است... سکوت جزیی از من است... سکوت جزیی از دل مردم خسته دهکده من است... سکوت آرامش ذهن مردم اینجا است... و ما به سکوت عادت کرده ایم... سکوتی پرمعنی و پر از حرف... سکوتی که بیشتر از حرف زدن معنی و منظور را میرساند... دوسش دارم...دهکده من... دهکده ای در گوشه ای از قلب من... دهکده سکوت...
كامياب
دلم يك باران مي خواهد رگباري تند و ناگهاني وسط خيابان تا خيس شوم از شتك آب گل آلود اتومبيل هاي حواس پرت و آب چاله هايي كه تابلوي هشدار بالاي سرشان نصب نشده ... شايد تمام اندوهم سر تا پا شسته شود از جانم...!!



13 سال و 4 ماه و 19 ساعت و 51 دقيقه قبل